اپلیکیشین وقایع کانال تلگرام روزنامه ونافار
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
ايران، دشمني کم‌هزينه براي عربستان
هيچ منعي براي حضور اقليت‌ها در دولت آينده نيست
پيشنهاد تبديل دستيار ويژه رئيس‌جمهوري در امور اقوام و مذاهب به معاونت
واکنش‌هاي مثبت يک ديدار
ثبات مديريتي به دولت برگردد
ضرورت اصلاحات در ساخت دولت
برجام نتیجه چندجانبه‌گرایی است
حرکت از وحدت ملي به آنارشي
رابطه ايران‌ستيزي محمد بن‌سلمان با تحولات داخلي عربستان
اردن و اسرائيل در آستانه قطع روابط
بحران سوریه به ایستگاه آخر می‌رسد
اتحاد توليدکنندگان نفت براي افزايش درآمدها
۲۰۰ هزار ميليارد تومان خرج کرديم اما فقر کم نشد
راه‌اندازي مرکز آموزش بين‌المللي دوره‌هاي تجارت بين‌الملل در تهران
چند درصد منابع بانک‌ها نقد است؟
برخي شرکت‌‌ها سودي براي توزیع ندارند
سکه اَشک يکم، سازنده اَشک‌آباد
نام‌گذاري به‌پاخيزي سي‌ام تيرماه 1331 به قيام مقدس ملي و شهداي ملت- تغييرات کابينه
کيميايي: سينماي فردا بايد ايدئولوژيک باشد
شجريان: موسيقي ريشه‌کن نمي‌شود
کهنه‌قلعه رو به ويراني است
کابوس خشکسالی به شمال سرایت کرد
زن جوان، قاتل هر دو همسرش است؟
افزايش نرخ ازدواج دختران ۱۵ تا ۱۹ سال
وزیر روزهای خاکستری
جسدي براي تأمين نيازهاي آموزشي وارد کشور نمي‌شود
اصلاح سن قانوني ازدواج دختران
غزل ناموزون خداحافظي
خبر خوش خالق «بازي تاج و تخت» براي هواداران
نامه حسين عليزاده به هوادارانش
چرا شهاب حسيني نمره قبولي مي‌گيرد؟
گزينش شعر قيصر براساس ذائقه جهاني
گنـج پنهان
نگاره
روزگار خوش کتاب‌ها در روسيه
ترافيک بي‌سابقه در مسير مرگ
او نمُرد، به خانه جديدي رفت
اگر اوضاع جفت‌وجور باشد
کارخانه مقصر است؟
خياباني: «حق پخش» ظلم به تلويزيون است
وضعيت قرمز در تيم آبي‌
يک تيم عليه واليبال
کنسرت کولي‌هاي اسپانيا تمديد شد
مصوبه شوراي عالي اداري و يک قاب خوش‌نقش اجتماعي
نشست وحدت
تغيير واحد پول ملي در مسير آزمون و خطا
مقصر اصلي کساني‌ هستند که به زنجاني اعتبار حداکثري داده‌اند
مردم را مأیوس نکنیم، نیروهای انقلاب فقط در یک جریان نیستند
آمريکا نمي‌تواند در روابط ايران و عراق دخالت کند
نه زودهنگام مجلسي‌ها به وزير کشور
رونمايي از موتورلانس‌ها (موتورآمبولانس) در تهران
الکلی‌های ایرانی؛ کم تعداد اما پرمصرف
حراج کتاب: 500، 700، 1400 و در نهايت 3000 تومان
بليت يک ميليون توماني برای تئاتر
انسان‌انگاري (آنتروپومورفيسم) در ذهن و زبان
بازگشت طوفاني نولان
در بازي ايران- سوريه؛ ‌استاديوم زنانه شود
تحول مثبت يا ادامه ناکامي‌ها؟
زهرا خانه‌تکاني کرد
پرسپوليس يا آتش زير خاکستر؟
نه زودهنگام مجلسي‌ها به وزير کشور
بازگشت طوفاني نولان
خیز «کلاش» برای یونسکو
ترياک آزاد نمي‌شود
براي نخستین‌بار فيلم‌تئاتري از بهرام بيضايي در تالار وحدت
جنگ ترامپ با دولت بر سر ايران
اقليت‌ها در دولت
«غمنومه فريدون» در ادامه «شهر قصه» بيژن مفيد
مردم را مأیوس نکنیم، نیروهای انقلاب فقط در یک جریان نیستند
الکلی‌های ایرانی؛ کم تعداد اما پرمصرف
رقابت کسب‌وکارهاي نو در تابستان
«کودکان پاکبان»، کودکان رنج و فراموشي
شاگردان کي‌روش آماده براي جام‌جهاني روسيه
وزیر روزهای خاکستری
پايان کودکي با زخم‌هاي نامرئي
بليت يک ميليون توماني برای تئاتر
«رجل» همچنان در تعلیق
دز ما را بلعید
نامه براي تطهير؛ افشاگري ديرهنگام
گره در کار اصولگرایی
کارآمدي؛ ملاک واقعي کابينه
آمريکا نمي‌تواند در روابط ايران و عراق دخالت کند
در بازي ايران- سوريه؛ ‌استاديوم زنانه شود
تلاش بخش‌هاي توليد و خدمات براي آبروداري
«رگ خواب»‌ي‌ها سفير شدند
طناب نجات برای پول ملي
آن روزنامه دروغگو با اسم مسخره
تغيير واحد پول ملي در مسير آزمون و خطا
پرسپوليس يا آتش زير خاکستر؟
محروميت 3 بازيکن استقلال؛ غير‌قانوني است؟
ارگ کريم‌خان تا 20 سال ديگر ثبت نمي‌شود
هوا گرم نشده؛ مصرف برق باز هم رکورد زد
وقت آن رسيده که سياست در خدمت اقتصاد باشد
مقصر اصلي کساني‌ هستند که به زنجاني اعتبار حداکثري داده‌اند
پشتيباني معنوي نمايندگان آمريکا از ايران‌هراسي ترامپ
ترکيه تهديد قطر را متوجه خود مي‌داند
واکنش‌هاي مثبت يک ديدار
خودروی کم‌مصرف بیاورید، بنزین را گران کنید
موضوع مرخصي زايمان،فرسايشي شده است
نشست وحدت
شايستگي، ارجح بر گرايش سياسي
ايران، رشد اقتصاد جهان را ارتقا داد
براي همين است که هنوز زنده‌ام
پدرو آلمودوار جايزه پلاتينو را برد
سقفي براي گذر از آن حادثه سياه
مي‌خواستم کودک دست دزدها نيفتد
بازار فروش کودکان
رونمايي از موتورلانس‌ها (موتورآمبولانس) در تهران
مصوبه شوراي عالي اداري و يک قاب خوش‌نقش اجتماعي
تحول مثبت يا ادامه ناکامي‌ها؟
ترکيه و آمريکا در آستانه رويارويي
زن جوان، قاتل هر دو همسرش است؟
وقتي آش عربستان براي دوستان هم شور مي‌شود
اعطاي وام با پشتوانه يارانه نقدي
حراج کتاب: 500، 700، 1400 و در نهايت 3000 تومان
مشکلات دروني عراق بعد از آزادسازي موصل
نگاره
کابوس خشکسالی به شمال سرایت کرد
ايران، دشمني کم‌هزينه براي عربستان
ضرورت اصلاحات در ساخت دولت
اعتماد به وقایع
شناسه خبر: 39147 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۵/۸/۲۶ - 01:00
عبدالله کوثري: مي‌خواستيم با شعر، کار سياسي کنيم

عبدالله کوثري: مي‌خواستيم با شعر، کار سياسي کنيم

«فاميل من کوثري و نام خانوادگي مادرم، کوثر بوده؛ درواقع، پدر و مادرم، عموزاده و در همدان شناخته شده بودند، طوري که اگر امروز هم به مقبره باباطاهر برويد، يکي از افرادي که آنجا دفن شده، ميرزا‌علي‌نقي کوثر است که جد مادري من است. از آنجا که فرزند پنجم خانواده بودم و خواهر و برادرهاي بزرگ‌تر از من، همه به دانشگاه رفته بودند، با درس، کتاب، موسيقي و اساسا فرهنگ، بيگانه نبودم. برادرم، پزشکي مي‌خواند و او بود که برايم کتاب «تولدی ديگر» فروغ را خريد و مرا با دنياي شعر بيشتر آشنا کرد، خواهرم هم ادبيات انگليسي خوانده بود و بعدها مديريت هم خواند و در سازمان برنامه ماندگار شد ولي تنها کسي که به ادبيات دلبسته شد و اين حوزه را ادامه داد، من بودم.»
اينها، را عبدالله کوثري در دومين نشست «يک فنجان فرهنگ» در شهر کتاب مرکزي گفت. او از ادامه‌ زندگي‌اش نيز سخن گفت: «اساسا يکي از دلايل مهمي که پدرم اصرار بر تهران آمدن داشت، اين بود که بچه‌هايش خوب درس بخوانند؛ بنابراين ما از سال 27 به پايتخت آمديم و من دوره دبستان، دبيرستان و دانشگاه را در تهران گذراندم و براي دوره تحصيلي دبيرستان هم به دبيرستان البرز رفتم که بهترين دوره زندگي‌ام بود، طوري که هنوز هم معتقد هستم اين مدرسه تأثير شگرفي بر زندگي‌ام گذاشت و در البرز، بيشتر از دانشگاه، آموختم و ياد گرفتم. به‌اضافه اينکه آقاي مجتهدي، ستون محکمي براي علم و دانش ايران محسوب مي‌شد و يادم هست حتي وقتي مي‌خواست دانشگاه شريف را پايه‌ريزي کند، به اين شرط وارد اين کار شد که کارهاي آنجا، او را از انجام کارهاي مربوط به دبيرستان البرز باز‌ندارد.»
مترجم کتاب «آئورا» درباره ورودش به دانشگاه ملي و انتخاب رشته اقتصاد براي ادامه تحصيل نيز گفت: «وقتي در البرز درس مي‌خواندم، ذوق ادبي‌ام پرورش يافت و بعد از اينکه دبيرستان را تمام کردم، دوست داشتم در دانشگاه تهران، ادبيات بخوانم اما همه گفتند دانشگاه، ذوق ادبي را کور مي‌کند و مرا به انتخاب رشته ديگري تشويق کردند، به‌همين‌دليل هم تصميم گرفتم اقتصاد را بخوانم که دست‌کم در حوزه علوم انساني است و خيلي هم اشتباه کردم چون اگرچه استعداد خوبي داشتم و مي‌توانستم آن رشته را تا مقطع دکتری ادامه دهم اما از اعداد، آمار و... بدم مي‌آمد و علاقه‌اي به اين مباحث نداشتم؛ به‌همين‌دليل هم بعد از ليسانس ديگر اين رشته را ادامه ندادم. حتي بعد از اتمام دبيرستان، پدرم به من پيشنهاد داد مرا به آلمان بفرستد تا هم درس بخوانم و هم پيشنهاد کرد سرمايه‌اي به من بدهد تا با آن در کنار يکي از دوستانش که در تجارت فرش بود، کار کنم اما خيلي به من برخورد. يادم هست به او گفتم: من شاعرم نه تاجر! پدرم هم اصرار نکرد. به‌اين‌ترتيب، بعد از دوره کارشناسي، به انگليس رفتم تا زبان بخوانم؛ البته زبانم خوب بود ولي قرارگرفتن در فضا و گشت‌و‌گذار در کشورهاي همجوار انگلیس، چيزهاي زيادي به من آموخت.»
کوثري درباره قريحه شاعري‌اش نيز گفت: «من درباره شعر نوشتن، اشتباهات زيادي کردم. نه‌تنها من، بلکه بسياري از کساني که هم‌دوره من بودند، مرتکب اين اشتباه شدند. ما همه مي‌خواستيم با شعر، کار سياسي کنيم و فکر مي‌کرديم وظيفه داريم به اين وسيله با نظام حاکم بجنگيم، درحالي که شعر بايد از درون انسان و انسانيت سرچشمه و نشأت بگيرد.» 
اين مترجم در بخش ديگري از سخنانش گفت: «وقتي به ايران برگشتم، به‌راحتي مي‌توانستم در شرکت نفت استخدام شوم چون زبان بلد بودم و با معدل 17 فارغ‌التحصيل شده بودم ولي تصميم خودم را گرفته بودم که ترجمه کنم، به همين دليل براي مدت کوتاهي به کتابخانه ملي رفتم و دو کتاب را امتحاني ترجمه کردم، بعد هم با آقاي آشوري آشنا شدم و در دانشگاه صنعتي، ويراستار شدم و اين کار را تا سال 56 ادامه دادم.»‌ او در توضيح نوع انتخاب‌هايش براي ترجمه گفت: «وقتي کارم را به‌عنوان مترجم شروع کردم، همه کارهاي خوب ادبيات جهان را که به فارسي ترجمه شده بود، خوانده بودم. اولين رماني را هم که از ادبيات آمريکاي لاتين خواندم، «انفجار در کليساي جامع» با ترجمه سروش حبيبي بود‎؛ زياد طول نکشيد که ترجمه کتاب‌هاي اين حوزه را آغاز کردم.» 
کوثري افزود: «سال 63، به انتشارات تندر رفتم و آقاي رضايي، در آن زمان، سه کتاب «آئورا»، «پوست‌انداختن» و «گفت‌وگو در کليساي جامع» را به من داد و گفت هر کدام را که مي‌خواهم ترجمه کنم. من همان شب، آئورا را خواندم و نتوانستم بخوابم، فردا با او تماس گرفتم و گفتم اين را ترجمه مي‌کنم. ولي رضايي گفت، دو کتاب ديگر را هم نگه دارم و بخوانم و همين‌ها، مقدمه ترجمه داستان و رمان را در من فراهم کرد، طوري که عاشق فوئنتس شدم و به برادرم که در آمريکا بود، گفتم درباره فوئنتس براي من اطلاعات جمع‌آوري کند. اتفاقا همان روزها، فوئنتس در دانشگاه برکلين سخنراني داشت و برادرم بعد از جلسه، موضوع را به او گفت و او هم کتاب «گرينگوي پير» را برايم امضا کرد و فرستاد. به‌اين‌ ترتيب بود که تصميم براي ترجمه کتاب‌هاي آمريکاي لاتين جدي‌تر شد و در اين حوزه ماندم. من کارهاي مترجمان بزرگي مثل محمد قاضي را ديده بودم و متوجه شدم او از 10 فرهنگ مختلف، کتاب ترجمه کرده است، درحالي که اگر فقط از رمان‌ها و کتاب‌هاي فرانسوي ترجمه کرده بود، ما حالا 70 کتاب از ادبيات فرانسه به صورت ترجمه‌شده در اختيار داشتيم. مي‌خواهم بگويم اين نوع پراکنده‌کاري را دوست نداشتم و تصميم گرفتم فقط در حوزه آمريکاي لاتين ترجمه کنم. توصيه شاهرخ مسکوب هم به من همين بود که از پراکنده‌کاري پرهيز کنم.»
کوثري همچنين درباره کتاب‌هايي که مي‌خواند، نيز اظهار کرد: «حافظ، سعدي و مولانا، سه شاعري هستند که کارهايشان را دوست دارم و هميشه مي‌خوانمشان. در مقام مترجم هم براي هر کتابي که ترجمه مي‌کنم، دست‌کم سه کتاب بايد بخوانم، به‌اضافه اينکه داستان‌هاي معاصر خودمان را هم سعي مي‌کنم مطالعه کنم. درواقع، از ساعت پنج صبح که بيدار مي‌شوم، چهار ساعت صبح‌ها و چهار ساعت هم عصرها کار مي‌کنم و از ساعت هشت شب که ديگر خسته مي‌شوم، فيلم مي‌بينم.»‌
کوثري در ادامه، بخش‌هايي از کتاب‌هاي ترجمه‌شده‌اش را براي حضار خواند و مراسم جشن امضا نيز در اين نشست برگزار شد. 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.