کانال تلگرام روزنامه جامعه پویا طراحی سایت
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
پلاسکو حکايت مدرنيته ايراني است
نگاهي به 4 سطح فضاي سياسي ايران
جان دوباره نئوکان‌ها پس از روي‌کارآمدن ترامپ
شهروند- خبرنگار
اصلاح‌طلبان: شهرداري مقصر است؛ اصول‌گرايان: تذکر داده شد
آگهي براي دعوت
تکذیب‌ها، آواری بر اخبار پلاسکو
احیای روانی آتش‌به‌جان‌ها
کابوس پلاسکو وارد پنجمین روز شد
حکم اعدام به بابک زنجاني ابلاغ شد
اولتيماتوم به منصوريان نتيجه داد
پیروزی؛ واجب‌تر از نان شب
شماره 10 منم؛ يک زن، نه يک مرد
حالا فدرر و نادال را ببينيد
بنيامين نتانياهو از ترامپ درباره ايران چه مي‌خواهد؟
شگفت‌زده‌شان می‌کنیم
آستانه صلح
مادرم راه برگشت به خانه را مي‌داند
2 ثانيه براي يک کودک تنها
پوپوليسم بايد متوقف شود
ما بلد نيستيم با تو بجنگيم، خودت نيا
اولويت با کشتي‌هاي ايراني است
جشنواره گاف‌ها
«تصوير سال» تحت‌تأثير تصاوير «پلاسکو»
محمد رحمانيان: تئاتر نسبتي با محافظه‌کاري ندارد
بازيگران هاليوود در تظاهرات ضدترامپ
صرافی‌ها تا اسفند ساماندهی شوند
ورود نارنگي قاچاق پاکستان با قيمت کيلويي ۷ هزار تومان
بانک‌ها نمي‌توانند تسهيلات جديد بدهند
بسته حمايت از کسبه ساختمان پلاسکو نهايي شد
رقابت ايران و عربستان در موصل
تظاهرات ضدترامپ در نخستين روز کاري‌اش
نشست آستانه با تمرکز بر آتش‌بس
به بهبود روابط ايران و عربستان اميدوار باشيم؟
گلايه مديرعامل تراکتورسازي از ارسال نشدن پيامک به هواداران تيمش
عابديني: فوتبال ورشکسته به هر کاري تن مي‌دهد
گردنه‌ سامانه‌ها
رؤياي خيس
ترافیک
استعفايي براي اهرم فشار و غرامتي که بايد پرداخت شود
مردم عشق را مي‌فهمند
اين پيکره، ديگر توان داغ ندارد
سر ما چي اومده؟
همه تجهيزات جهاني‌ای که آتش‌نشان‌هاي پلاسکو نداشتند!
جان یک انسان قابل جبران نیست
اردوگاه‌هاي قرباني‌ساز
جان انسان سیری چند؟!
سومين جلسه کميته علمي کنفرانس مديريت يکپارچه شهري برگزار شد
حافظي: فقط 21,5 ميليارد داده‌اند
آوار بدهي و بيکاري
معماي پلاسکو، زيرآوار‌ماندگاني غير ‌از آتش‌نشانان
روحاني: ايمن‌سازي زندگي مردم، جزء حقوق شهروندي است
صادقي؛ نماينده بي‌پروا و پرحاشيه
مغايرت 5 مصوبه مجلس در برنامه ششم با سياست‌هاي کلي نظام
تهران در تقابل با رئيس‌جمهوري راسيست
تأسيس کميته دائم ضدايراني در اتحاديه عرب
مراقب رفقاي روس باشيد
منصوريان، غزل خداحافظي را در بندر مي‌خواند؟
چرا بارسا با مسي تمديد نمي‌کند؟
در فضاي احساسي قضاوت نکنيم
ایستاده در غبار
علي کجاست؟ مسعود را نديدي؟
من هم پلاسکو هستم
جز شرمندگي چيزي نداريم
پلاسکو؛ هويتي که دفن شد
روايتي عيني از لحظه سقوط پلاسکو
«طهرون» دلش شکست
5 بازي سخت فقط در 22 روز
آتش‌نشانان؛ قرباني مديريت غلط
ماجراي آتش‌سوزي و اميد عباسي
قلب بازار پوشاک تهران ايستاد
عصاره ایثار شهر
حماسه‌آفريني آتش‌نشان، شهيد جواد محمدي
شهادت، آخرين مأموريت آتش‌نشان فداکار، علي قانع
ايران و ترامپ به هم رسيدند
مردم عشق را مي‌فهمند
بو، بوی سوختگی است، آتش‌نشانی کمک! اما آتش‌نشان‌ها...
کارگران همچنان مشغول کارند!
قيمت‌ها ريخت
رأی دادگاه، مصر و عربستان را از هم دور کرد
جان انسان سیری چند؟!
ابراهيم در آتش
عيدي امسال کارگران، 1,6 تا 2,4 ميليون تومان
سياست ترامپ در قبال ايران مشخص نيست
پيش‌بيني کاهش 5 ميليوني قيمت خارجي‌ها
در برابر آتش
جزئيات حادثه ريزش تونل و شهادت مهدي حاجي‌پور
آن‌قدر Refresh کنيد تا باز شود!
اتحاد بي‌سابقه اما آسيب‌پذير ايران و روسيه
تهران در تقابل با رئيس‌جمهوري راسيست
مقصر احتمالی
برجام، پايان راهبرد تسليم و شکست ايران بود
وام مي‌دهيم، مرکز توليد موقت ايجاد مي‌کنيم
پنجشنبه سياه
لعنت به تهرانِ بدونِ تو
سبد کانديداهاي اصول‌گرا با يک زن کامل مي‌شود؟
خرق عادت
آوار بدهي و بيکاري
بيانيه پاياني براي مسلمانان روهينجا
معماي پلاسکو، زيرآوار‌ماندگاني غير ‌از آتش‌نشانان
جان یک انسان قابل جبران نیست
رستاک: آدم تلخي هستم
عبرت‌ها و عمل‌ها
آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني، شجاعت برگشتن از خطا را داشت
صدور دستور شروع انتخابات شوراها از ۲۵ اسفند
جامعه ورزش به ياد آتش‌نشانان
اين پيکره، ديگر توان داغ ندارد
کي‌روش: آفريقا براي من مثل خانه است
در فضاي احساسي قضاوت نکنيم
خاورميانه پس از اوباما
مالک ساکت
ترامپ در تهران به‌دنبال ترامپ ديگري مي‌گردد
بدون ستاره و کم‌هيجان
بزرگداشت غلامرضا موسوي در جشنواره فيلم فجر
صادقي؛ نماينده بي‌پروا و پرحاشيه
همه تجهيزات جهاني‌ای که آتش‌نشان‌هاي پلاسکو نداشتند!
مراقب رفقاي روس باشيد
شکست اوباما در سياست خارجي
کودکان کار در نمايش کودکان کار
برنج در دور گراني
شناسه خبر: 50626 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۵/۱۰/۲۰ - 01:00
آخرين روايت هاشمي

آخرين روايت هاشمي

علي دهقان، روزنامه‌نگار: ... او تمام شد. البته فقط ضربان حياتي قلبش و زاويه نگاهش که چند وقتي مي‌شد روي يک نقطه دور ايستاده بود؛ ايستاده بود شايد هاج و واج و به نمي‌دانم کجا، همان لبخند هميشگي‌اش را تزريق مي‌کرد. ديروز غروب که خبر درگذشت هاشمي آمد، تنها تصويري که از او، در ذهن تو نقش می‌بست، همين مبهوتي نگاهش بود که چند سالي برايش تفسيرهاي متعددي ارائه مي‌دادند. علي‌اکبر هاشمي رفسنجاني، ياور انقلاب و رفيق ديرين رهبري درگذشت. اين کوتاه‌ترين خبر و حتما يک خبر بسيار عجيب بود که مي‌توانست در برزخ اين روزهاي ما، دستش را دراز کند و روي شانه شهر بگذارد. حتما بيراه نيست که بگوييم کسي باور نمي‌کرد هاشمي در انتظار يک پلک‌زدن و آرام‌گرفتن ناگهاني باشد. امتداد هاشمي و تصويری ذهني که ساليان دراز، همراه فوج عظيمي از مردم شده بود، اين خاصيت را برايش ماندگار کرده بود که حتما او هست يا مي‌ماند تا سرنوشت خيلي از کش‌و‌قوس‌هاي سياست به نقطه پايان برسد. براي همين مرگ او، يکي از ناگهاني‌ترين مردن‌هاي تاريخ خواهد بود. آيندگان بي‌شک فراموش نخواهند کرد که در 19 دی یک‌هزار و سیصد و نود و پنج، درست چند ساعت قبل از سالگرد پرواز امير‌کبير، هاشمي‌رفسنجاني چشمانش را بست تا آدم‌هاي زيادي در گوشه‌وکنار شهر اين پرسش را جان بدهند که حالا بخشي از سياست چگونه ساز‌و‌کارش را بدون «بهرماني» تاريخ انقلاب، پيچ‌در‌پيچ بالا مي‌برد. روزگار عجيبي است. پيرمرد شهره بود که نرد عشق به امير باخته بوده و حالا سرش را در برگ‌هاي تاريخ، درست چند اينچ آن‌سوتر از صدراعظم تاريخ ايران، زمين گذاشته است. بيراه نيست اگر بنويسم که هاشمي در مردنش هم سياست را رها نکرده است. او بي‌شک يکي از عظيم‌ترين انديشه‌ها و قله‌هاي راهبردي سياست در چند دهه گذشته بود. براي همين مي‌شود اين‌گونه انديشه کرد که حتما همراهي‌اش با امير، دنباله‌اي داشته است تا نقش سردار سازندگي را با امير مدرنيسم در سياست به يک قاب تبديل کند. آرزوی هاشمي، جاودانه‌شدن اين قاب بود. او ديروز غروب اما خودش را جاودانه کرد. «خودِ» هاشمي فارغ از هرگونه جهت‌گيري سياسي، يک يادگاري بزرگ بود از يک تکاپوي بزرگ‌تر به نام مبارزاتي که نتيجه‌اش انقلاب بود. تصوير ديروزهاي او در زندان‌هاي ستمشاهي با اين روزهاي او، يک خط تاريخي را نشان مي‌داد که به‌طور قطع، لحظه‌اي درنگ در مقابل حرکت و پويايي در آن به چشم نمي‌آيد. نسل او چنين بود؛ نسلي که پيکره‌اي بزرگ از يک نظام را زير و رو کردند و ارگانيسم بزرگي از يک نظام ديگر را روي شانه‌هايشان بالا بردند. اتفاق کوچکي نبود؛ آنها آمدند، ايستادند، زمين خوردند و دوباره ايستادند و باز از افق، افق‌هاي دور سخن گفتند که پيامي جديد به همراه خواهد داشت. اين تلاش، نشانه بسياري از آدم‌هاي آن روزگار بود که حالا و هنوز، هاشمي با تمام توانش سعي در امتداد اين زايش هميشگي داشت. کمتر کسي حتما مي‌توانست مانند بهرماني اين‌گونه ماندني را به نمايش بگذارد و هنوز آن‌قدر پويش در سياست بدمد که باز درست مثل 40 سال پيش، 30 سال پيش، 20 سال پيش و همين روزهايی که ما نفسش را به دوش گرفته‌ايم، گروهي از راه برسند و هاشمي را سد راه خود بدانند. فرداي روزي که او چشم فرو بسته است، يک نکته را مي‌توان قاطعانه در موردش به يک حکم تبديل کرد. او به‌گونه‌اي زيست که توانست در فاصله‌اي کمتر از 10 سال جايگاه خود را در ميان مردم از تبي سرد به تب دلدادگي تغيير دهد. اين همه يک آدم است که مي‌شود آن را به معجزه درايت، توانمندي در سياست و بالندگي در تجربه تشبيه کرد. اين‌گونه نيست؟

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.