کانال تلگرام روزنامه جامعه پویا طراحی سایت
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
نمي‌توان رئيس‌جمهوري را سانسور کرد
امکان بارداري را از کارتن‌خواب‌ها نگیریم
نمي‌توان با عناوين مختلف، افراد را از تحصيل محروم کرد
گري لوييس: به بهبود شرايط اقليمي ايران کمک مي‌کنيم
شهرداري در تور فعالان محيط‌زيست
اروپايي‌ها تلاش مي‌کنند تا به تهران نزديک‌تر شوند
ايران همچنان با حضور آمريکا در آستانه مخالف است
توافق هسته‌اي به نفع آمريکا نيست
شوراي‌عالي سياست‌گذاري با خاتمي مشورت مي‌کند
رمزگشایی از اینستاگرام وزیر ارتباطات
برای خدمت تلاش کنید نه قدرت
به‌خاطر دلواپس‌ها يک روز هم صبر نمي‌کنيم
دي‌کاپريو در راهپيمايي سرخپوستان شرکت کرد
عارف لرستاني بر اثر سکته فوت کرده است
سياليت‌بخشيدن به ماده سخت
قدرت نهفته در کارم به فضاي ايران ارتباط دارد
قصه‌هاي جامانده در غرب موصل
شیرین‌کاری‌های خواستگاران
سیاست، لطافت و طنزهای جانانه
تواضع و کنجکاوي در پيله درون
آقاي گل، آقاي گل شد
مائده برهاني: مربي مرد مي‌خواهيم
سپيدرود، گل‌گهر و ملوان در جست‌وجوي خوشبختي
الاکلنگ بازي در جدول رده‌بندي؛ قسمت آخر!
انتقال حساب‌هاي دولت به بانک مرکزي، شفافيت مالي و نظارت را افزايش داد
دعوا بر سر طرحي که قيمت مسکن را ۶ برابر کرد! ‍
بنزین، ایرانی شد
تأخير در قرائت گزارش تحقيق و تفحص از آق‌دره
مقاوله‌نامه‌هايي که همچنان روي هواست!
سرمايه به دنبال کار ارزان است
قتل مرد عتيقه‌فروش توسط باديگارد
کوچ شرکت‌هاي هرمي به شهرک‌هاي اطراف تهران
ثروت زمین نبش کوچه‌ها به حراج رفت
زندگی در آغوش شهر مرده
کارگران درگیره گرفتاری‌های اقتصادی
شهرهاي مرزنشين صادراتی، نيازمند انقلاب اقتصادي
3 پرسشي که ترامپ بايد پاسخ بگويد
بعيد است آمريکا با کره‌شمالي درگير شود
فاصله عمیق شعار تا عمل
طبقه کارگر صنعتي و انقلاب
زنان کارگر: در چنبره طبقه و جنسيت
طبقه‌ بندی کارگران با ابزار تولید
کارگران زیر تازیانه هوش مصنوعی
نگاره
ترامپ و قاليباف
چرا رئيسي جدي‌ترين رقيب روحاني است؟
آينده مناظره‌هاي انتخاباتي
استفاده برخي از نامزدها از امکانات دولتي، خلاف قانون است
اصغرزاده: با نظارت استصوابي، تو کاسه ما گذاشتيد
دولت از آواربرداري‌ها بگويد
عراقچی: ديپلماسي آب، بخش جدايي‌ناپذير سياست خارجي است
بيانات رهبر انقلاب در ديدار شرکت‌کنندگان مسابقات بين‌المللي قرآن
ليست صد نفره انتخابات شوراها آماده شد
روحاني پاسخ ادعاي قاليباف را داد
متوقف نمی‌شویم؛ از راهی که آمدیم باز نمی‌گردیم
وزیر بهداشت: طرح تحول سلامت، وفاي به عهد رئيس‌جمهوري است
خليج‌فارس، ايراني بوده و خواهد ماند
گردشگران خارجی 8 میلیارد دلار به ایران آوردند
مرکز آمار ايران، تورم فروردين را 6,9 درصد اعلام کرد
مفهوم کاغذ‌پاره را نفهمیدند، اموال ايران غارت شد
آنچه در مورد خیانت باید بدانیم
نخستین پاسخ به یورش
تبی که به جان حاشیه‌نشینان می‌نشیند
طارمي؛ ملغمه‌اي از هيجان، احساسات و عصيان
گردشگران خارجی 8 میلیارد دلار به ایران آوردند
سايه احمدي‌نژاد بر ذهن برخي نامزدها
شيطنت‌هاي کودکانه ترس از گناه و چند داستان ديگر
چرا رئيسي جدي‌ترين رقيب روحاني است؟
سيمرغ به «خانه» رسيد
سر باز و جان باز
قیمت مسکن عقب نشست
به اطلاع‌رسانی رسانه‌ها توجه کنيد
تقابل اصول‌گرايي؛ فرصتي براي روحاني
روحاني پاسخ ادعاي قاليباف را داد
طلاق ابتدا دارد اما...
به ازدواج با فرد معتاد فکر نکنيد
وقتی پدر برای فرزندش، فامیل دور می‌شود
مردم مي‌گويند يارانه 250 هزار توماني، هزينه‌هاي زندگي را چند برابر مي‌کند
هنوز مي‌شود جنگيد
سوتی‌های‌آماری صدای همه را درآورد
جذاب و کاملا خالي
بايد مسير واردات نیروی کار هم باز شود!
ايران، خواهان پاسخگويي سريع پاکستان
غلبه سیاست بر دغدغه اجتماع
شوخي آقاي شهردار با اعداد
با آينه‌هاي دروني خداحافظي نکنيد
مفهوم کاغذ‌پاره را نفهمیدند، اموال ايران غارت شد
سياه‌نمايي اپوزیسيون‌وار!
کفش‌هايم را بخريد
آينده مناظره‌هاي انتخاباتي
جان هامون در دست افغان‌ها
حاشيه‌نشيني تشکل‌هاي مردمي در دولت آينده
دعوت دايي از طلبکاران: در دادگاه شکايت کنيم
خليج‌فارس، ايراني بوده و خواهد ماند
ترامپ و قاليباف
نانِ سختي، چالش، دغدغه، استرس و عشق را مي‌خوريم
تغيير قانون بعد از 7 سال
سروکله‌زدن ترامپ با قانون بيمه‌ درماني اوباما
شناسايي ۴۴۲ واحد آلاينده در استان تهران
نگاره
متوقف نمی‌شویم؛ از راهی که آمدیم باز نمی‌گردیم
عراقچی: ديپلماسي آب، بخش جدايي‌ناپذير سياست خارجي است
اثر زنده‌رودي، دومين اثر‌ گرانقيمت حراج بونامز
تولد 2 جوجه عقاب طلايي در ايران
نسلي که در جنگ زاده شده است
«بر مبناي يک داستان واقعي» پولانسکي در کن 70
چین با خویشتنداری ترامپ را مهار می‌کند
نويسنده چيني بعد از نوبل نمي‌نويسد
سرانجام کرايه‌هاي تاکسي در سال ۹۶
بهترين اپليکيشن‌هايي که قبل از سفر بايد روي تلفن همراه نصب کرد
نبايد اختلاف بر سر ليست‌ها، انسجام اصلاح‌طلبان را بر هم زند
بيرانوند مي‌رود؟
ایجاد ظرفیت سالانه 99 هزار متر مکعبی آب در دولت یازدهم
دولت از آواربرداري‌ها بگويد
فيلم‌هاي توقيفي بازبيني مي‌شوند
نگاره
شهر ما دوباره رنگ مي‌گيرد
روز مدال وزنه‌برداران
دولت دهم در 2 سال پاياني براي پرداخت يارانه، اسکناس چاپ مي‌کرد
آمريکا جرأت حمله به ايران را ندارد
شناسه خبر: 50638 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ - 01:00
خواب اروند، زيارت عاشورا و شب عمليات کربلاي4
سيدمحسن حيدري، بسيجي لشکر 5 نصر خراسان، گردان ثارالله

خواب اروند، زيارت عاشورا و شب عمليات کربلاي4

شبي به‌يادماندني بود. حرکت به‌سوي خط‌مقدم، شوق و اشتياق پيروزي، بي‌تاب براي رسيدن به معشوق و شيريني شهادت را چشيدن که افسوس نصيب ما نشد. حرکت در ستون، آن هم در شبي به روشنايي روز، آسمان پر بود از منورهايي که به‌وسیله هواپيما و توپخانه دشمن بي‌محابا شليک مي‌شد. درگيري غواص‌ها با نيروهاي عراقي و مواجهه با سنگرهاي خالي از نيرو، حبس نيروهاي پياده در معبرهاي مين، شهادت دوستان، فرمانده گردان، فرمانده گروهان، فرمانده
 دسته و... 
ديدن صحنه شهادت فرمانده گردان ثارالله، شهيد ستوده در معبر شهيد صبوري، در کنار جاده معروف به شيشه از منطقه شلمچه، براي افرادي مانند من که اولين‌بار در عمليات شرکت مي‌کردند، استرسي وصف‌ناشدني داشت. نگران اينکه سرانجام کار چه خواهد شد؟ بيشتر بچه‌هاي گردان در گيرودار رگبار گلوله‌ها و صداي يکنواخت تيربار که لحظه‌اي هم قطع نمي‌شد و معبر شهيد صبوري را مورد هدف قرار داده بود، شهيد شدند. فاصله بين خط خودي و نيروهاي عراقي کمتر از هزار و 350 يا هزار و 150متر بود، بايد مي‌رفتيم و از نهر خين عبور مي‌کرديم و با نيروهاي عراقي درگير مي‌شديم و سپس به سنگرهاي «ب» شکل و «ن» شکل مي‌رسيديم، همان‌جا بود که کار اصلي بچه‌ها شروع مي‌شد. به دلايلي که اشاره شده و اينکه عمليات لو رفته بود، امکان هرگونه تحرک از بچه‌هاي غواص گرفته شد، نمي‌توانستند خط اول را بشکنند زيرا به‌جز تعداد بسيار اندک، کسي در خط نبود. از دور تمام خط خودي، معبرها و حتي خط و خاکريز خود عراقي‌ها از سوی تيربارهاي گرينوف و تک‌لول، دولول و چهارلول ضدهوايي و تيربار دوشيکا زير آتش بود، با خمپاره و توپخانه اقدام به آتشباري خط و خاکريزي خودشان کردند. شب غريبي بود، تنها صداي ناله و فرياد، صداي «يا حسين»، «يا زهرا» و «يا علي» بود که شنيده مي‌شد. در معبر براي لحظه‌اي ستون از حرکت ايستاد و همه نشستند، کنار من، رزمنده‌اي روي زمين افتاده بود، در تاريکي شب که در زير منورها مانند روز روشن شده بود، ديدم تمام وجودش خوني است، با پنجه‌هاي خودش روي گل و لاي و زمين معبر چنگ مي‌زد و تنها صدايي که از او مي‌شنيدم «يا زهرا» بود. از درد هيچ نمي‌گفت، فرياد نمي‌زد، فقط با آه و سوز مي‌گفت «يا زهرا» و با پنجه‌هاي خود روي زمين چنگ مي‌کشيد. ستون به سمت جلو حرکت کرد، در کنار معبر و در جاده بيشتر بچه‌هاي گردان ثارالله، جندالله و نصرالله که گردان‌هاي خط‌شکن لشکر پنج نصر بودند، زخمي يا شهيد شدند. از سنگرهاي کمين نيروهاي عراقي که قبلا به‌وسیله غواص‌ها نابود شده بود، عبور کرديم. فرمانده گردان، شهيد حسن ستوده با نيروهاي خود، درحالي‌که داشت با بيسيم با قرارگاه صحبت مي‌کرد، همچنان جلو مي‌رفت. ناگهان صداي گلوله خمپاره آمد، احساس سوزشي در سرم کردم و کلاه آهني را از سرم برداشتم، ديدم به اندازه چهار انگشت، سرم سوراخ شده، از آن خون سرازير شد، همان‌طور که سرم پايين بود، ديدم سينه‌ام مي‌سوزد و تازه فهميدم که ترکش خمپاره پس از اصابت به سرم، به درون يقه و پيراهنم رفت و همين‌طور رفت پايين تا از پاچه شلوارم روي زمين افتاد و صدایي جز آن را شنيدم. سرگرم پانسمان‌کردن سرم شدم، به‌خاطر وجود کلاه آهني که داشتم، جلوي سرعت ترکش گرفته شده بود و آسيب زيادي نديدم، فقط پوست و گوشت سرم مقداري خراشيده شد. در همين اوضاع و احوال بودم که شنيدم فرمانده گردان شهيد شد و جنازه‌اش را به عقب برمي‌گردانند. مقداري جلوتر رفتم، هرچه بيشتر پيش مي‌رفتم از تعداد نيروها کمتر و تعداد شهدا و مجروحان بيشتر مي‌شد. در مقابل معبر به‌صورت ضربدري دو عدد تيربار بود که نوک معبر را هدف گرفته بودند و مداوم به معبر شليک مي‌کردند، امکان هرگونه تحرکي را گرفته بودند و تلاش براي خاموش و نابودکردن آن نبود. نمي‌دانم که چطور و چگونه اين دو تيربار لحظه‌اي قطع نمي‌شد، لحظه‌اي فکر کردم آيا نياز به تعويض قطار فشنگ ندارند؟ آيا با توجه به شليک مداوم، لوله آنها داغ نمي‌کند؟ آيا‌ گير نمي‌کنند؟ در همين اوضاع و احوال، از لاي نيزارهاي دو طرف جاده و معبر، يک نفر غواص آمد و گفت که مي‌رود تيربار را خاموش کند اما نه تيربار خاموش شد و نه آن غواص برگشت. صداي خمپاره 120‌ميلي‌متري را شنيدم، سريع دراز کشيدم، ناگهان تمام دردهاي دنيا سراسر وجودم را فراگرفت، در ناحيه کمر احساس سوزش و درد شديدي کردم، با توجه به اينکه روي شکم خوابيده بودم، چنان قوسي به کمرم دادم که الان وقتي فکر مي‌کنم، مي‌گوييم بايد با آن قوس کمرم مي‌شکست، چشمانم سياهي رفت، درد تمام وجودم را گرفته بود، شروع کردم به گفتن شهادتين، چندباري که گفتم ديدم خبري نشد و کسي نيامد و همچنان صدا فقط صداي توپ و گلوله است.فهميدم شهادت به همين راحتي نيست که نصيب هر کسي شود، لياقت و دعوت مي‌خواهد که ما نداشتيم. در همان حالت که دراز کشيده بودم چفيه‌اي را که دور گردنم بود درآوردم و پيراهنم را بالا زدم و روي محل اصابت تير بستم. بعدها در زمان اسارت فهميدم که گلوله‌اي دوزمانه به پهلوي سمت راستم اصابت کرد و نزديکي نخاع و ستون فقرات به فاصله حدود دو سانتي منفجر و مابقي گلوله از روي نخاع پس از جاماندن مقداري ترکش و تکه‌هاي آن خارج شد. به نظر من اين يک امداد الهي بود و دوستان و رزمندگاني که مي‌دانند تير دوزمانه چيست، درک مي‌کنند که موجب قطع‌شدن نخاع و ستون فقراتم نشده بود و در آنجا بود که به قدرت لايزال و عنايت حضرت حق به خوبي واقف شدم و درک کردم. به‌هر‌حال، در همان حالت که دراز کشيده بودم و توان حرکت نداشتم، يکي از بچه‌ها هم که اسمش يادم نيست در مقابل من دراز کشيده بود، موقعيت ما در آن حالت مانند T انگليسي بود، متوجه شدم او هم زخمي شده است، در سمت راستم و در کنار معبر، در يک گودال کوچک، شهيد پيرعلي جوانمرد از بچه‌هاي رزمنده قوچان، به ‌دليل موج انفجار شديد و اصابت ترکش افتاده بود، ايشان بعد‌ها در بند چهار اردوگاه تکريت 11 در ماه سوم اسارت به شهادت رسيد. به ‌دليل ضعف و خونريزي، خوابم برده بود که از صداي ناله بيدار شدم، رزمنده مجروح با ناله و خواهش تقاضاي آب مي‌کرد و هرچه مي‌گفتم آب برايت خوب نيست قبول نمي‌کرد، دلم سوخت قمقمه را درآوردم و به لبانش نزديک کردم، جرعه‌اي در گلوي خشکش ريختم و قمقمه را دور کردم اما باز با التماس و خواهش مي‌گفت که دارد مي‌سوزد و تشنه است و کمي ديگر به او آب بدهم، مقاومت کردم و دوباره خواب، مرا احاطه کرد. چشمانم را که باز کردم، هوا گرگ‌و‌ميش بود، در همان حالت درازکش و درحالي‌که نمي‌دانستم قبله کدام سمت است با ايما و اشاره نماز صبح را خواندم، رزمنده مجروح را که در مقابل من بود صدا زدم، پاسخ نداد، متوجه شدم شهيد شده است، ناراحت شدم که چرا دوباره به او آب ندادم. در حال بررسي اوضاع و احوال بودم، ديدم کسي نيست و فقط صداي آه‌وناله مي‌آيد، صدا متعلق به مجروحاني بود که مابين شهدا افتاده بودند. چند نفر به سمت نيزارها حرکت کردند و به طرف خط خودي برگشتند. در همين زمان ناگهان صداي گلوله و رگبار شنيده شد، نامردها شروع کردند سطح معبر و جاده‌اي را که پر از مجروح بود به رگبار بستند. انسان، زماني که روي زمين دراز مي‌کشد، 20 يا 30سانتي‌متر ارتفاع دارد، آنها با تيربار، 30 سانتي زمين را هدف قرار دادند که اگر کسي هم زنده مانده است، مورد هدف قرار بگيرد و شهيد شود. اگر آن شهيد بزرگوار در مقابل من نبود، شايد ده‌ها تير از مغز سرم عبور مي‌کرد و از انتهاي بدن من خارج مي‌شد. صداي وزوز گلوله از کنار سر و گوش من رد مي‌شد و من چنان خودم را به زمين چسبانده بودم که حتي امکان نفس‌کشيدن را از خودم گرفته بودم. در همه اين لحظات، ترس به سراغم آمده بود، بعد از حدود نيم‌ساعت تيراندازي، تمام جاده و معبر در سکوتي محض و خوفناک فرورفت و فقط گاهي صداي تک‌تيرهايي مي‌آمد. بوي خون و گوشت سوخته و ناله بود که به گوش مي‌رسيد. نگاهي به سمت راست کردم، شهيد پيرعلي جوانمرد در گودال بود و تکان مي‌خورد و فقط ناله ضعيفي از او به گوش مي‌رسيد و از اينجا بود که خوابي که در اروندکنار و در زيارت عاشورا ديده بودم، تعبير شد؛ يعني اسارت.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.