اپلیکیشین وقایع کانال تلگرام روزنامه ونافار
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
سرلشکر جعفري: دولت بدون تفنگ تسليم خواهد شد
هتاکان به رئيس‌جمهوري، عضو ستاد انتخاباتي کدام جناح هستند
مدح تفرقه
بحران تهران- رياض برنده ندارد
روايت شمخاني از نحوه تصميم‌گيري براي حمله موشکي به داعش
نقد ديپلماسي به عقلانيت نياز دارد
آتش به اختيار يعني کار فرهنگي خودجوش و تميز، نه بي‌قانوني
انتقام از رأي مردم يا دلواپسي پساانتخاباتي؟
مذاکره، اساس سياست خارجي ایران است
شايعه حذف فلسطين از کتب درسي
نظم جنسيتي، زنان را فرودست مي‌خواهد
خودسوزي با گوگرد 20 تا 100 کارگر را مصدوم کرد!
دیار رستم درگیر با دیو کم‌آبی
ارزشیابی دانشجو، تنها ابزار نظارت بر استادان
جدال هميشگي درختان با اره و آتش
اراده تک‌نرخي‌شدن ارز وجود ندارد
نئوليبراليسم اقتصادي با طعم سعودي
نشانه‌هاي رونق
بازگشت تورم دورقمي
آمريکاي لاتين از سياست ترامپ ناراضي است
آمريکاي لاتين از سياست ترامپ ناراضي است
اين بچه از پس اين شغل برمي‌آيد؟
بي‌توجهي جهان اسلام به فراخوان سعودي
آمريکايي‌ها چاره‌اي جز حمايت از کردهاي سوريه ندارند
فصل سخت عليپور؛ مبارزه مي‌کند يا مي‌رود؟
جذب ستاره زامبيا؛ مأموريت غير‌ممکن استقلال
«وحيد» ما را نگران نمي‌‌کند
نقره هادي‌پور، برنز حجي‌زواره و حذف ناباورانه عاشورزاده
رضاييان در استقلال، دژاگه در پرسپوليس
نگاره
نويسندگان مشهور از جين آستين مي‌گويند
هري ‌پاتر طوفان به راه انداخت
قلعه‌اي براي خنده‌هاي گمشده دوما
بحراني که به جرم بدل مي‌شود
اینها را ول کنيم به درد خودشان بميرند
فيلم کوتاه ايراني در مسير اسکار 2018
«76 دقيقه و 15 ثانيه با کيارستمي» در آمريکا
پخش «پرستاران» از نيمه تير
حسين عليزاده زمستان کنسرت مي‌دهد
رگ خواب تماشاگر دست ستاره‌ها
صحنه دست ستاره‌هاي سينما
اينها مرگ نيست، نفله‌شدن است
محکومیت عملیات تروریستی تهران و کابل
شأن نزول و نزول شأن رياست‌جمهوري
از معدن تا روز قدس
توسعه روابط بانکي تضمين مي‌شود
اصول‌گرايان با جريان‌هاي افراطي مرزبندي کنند
رأي، رأي شوراي‌عالي بود
تعليق يک‌ساله محدوديت‌ها کافي نيست
تعليق محدوديت‌هاي FATF، فرصتي براي ارتقاي روابط بانکي جهاني
بلیت ایران برد
تعيين تکليف سپرده‌ها تا سقف 50 ميليون تومان
ممنوعيت برگزاري کنسرت‌هاي مجيد درخشاني در شهرستان‌ها برداشته شد
کورش اسدي درگذشت
شیر خود تناولی است
وودي آلن رياست‌جمهوري ترامپ را دوران هرج‌ومرج خواند
پاهاي مشهورترين دوتارنواز خراسان از کار افتاد
زنگ اميد: ما هنوز زنده‌ايم!
دنيايشان زيباست
۲۵۶ ميليون زن بيوه در دنيا
رضاييان در استقلال، دژاگه در پرسپوليس
روايت شمخاني از نحوه تصميم‌گيري براي حمله موشکي به داعش
ارزشیابی دانشجو، تنها ابزار نظارت بر استادان
اينها مرگ نيست، نفله‌شدن است
انتقام از رأي مردم يا دلواپسي پساانتخاباتي؟
جدال هميشگي درختان با اره و آتش
مذاکره، اساس سياست خارجي ایران است
دیار رستم درگیر با دیو کم‌آبی
صحنه دست ستاره‌هاي سينما
اینها را ول کنيم به درد خودشان بميرند
بحراني که به جرم بدل مي‌شود
هري ‌پاتر طوفان به راه انداخت
مدح تفرقه
هتاکان به رئيس‌جمهوري، عضو ستاد انتخاباتي کدام جناح هستند
نئوليبراليسم اقتصادي با طعم سعودي
اراده تک‌نرخي‌شدن ارز وجود ندارد
خودسوزي با گوگرد 20 تا 100 کارگر را مصدوم کرد!
نظم جنسيتي، زنان را فرودست مي‌خواهد
آتش به اختيار يعني کار فرهنگي خودجوش و تميز، نه بي‌قانوني
بحران تهران- رياض برنده ندارد
بازگشت تورم دورقمي
نقد ديپلماسي به عقلانيت نياز دارد
اين بچه از پس اين شغل برمي‌آيد؟
آمريکايي‌ها چاره‌اي جز حمايت از کردهاي سوريه ندارند
سرلشکر جعفري: دولت بدون تفنگ تسليم خواهد شد
نشانه‌هاي رونق
نگاره
قلعه‌اي براي خنده‌هاي گمشده دوما
رگ خواب تماشاگر دست ستاره‌ها
نقره هادي‌پور، برنز حجي‌زواره و حذف ناباورانه عاشورزاده
آمريکاي لاتين از سياست ترامپ ناراضي است
آمريکاي لاتين از سياست ترامپ ناراضي است
شايعه حذف فلسطين از کتب درسي
بي‌توجهي جهان اسلام به فراخوان سعودي
پخش «پرستاران» از نيمه تير
حسين عليزاده زمستان کنسرت مي‌دهد
جذب ستاره زامبيا؛ مأموريت غير‌ممکن استقلال
فصل سخت عليپور؛ مبارزه مي‌کند يا مي‌رود؟
«وحيد» ما را نگران نمي‌‌کند
«76 دقيقه و 15 ثانيه با کيارستمي» در آمريکا
فيلم کوتاه ايراني در مسير اسکار 2018
نويسندگان مشهور از جين آستين مي‌گويند
شناسه خبر: 50648 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ - 01:00
اينجا چه‌کار مي‌کني پسر؟
روستاهايي که خالي مي‌شوند، روستايياني که در مديترانه مي‌ميرند

اينجا چه‌کار مي‌کني پسر؟

روزبه آرش:  زماني بود که مردم روستاها هنوز شهري نشده بودند و شهري‌ها هم يک ورد در زبان داشتند: خوش به‌حال روستايي‌ها اما دهه‌هاست روندي از مهاجرت روستاييان به شهر شروع شده و با ادامه اين روند شايد چند سال ديگر، چيزي به‌نام فرهنگ روستايي باقي نمانده باشد. اين پديده‌اي است جهاني که در ايران هم سرعت زيادي پيدا کرده و محو روستاها در ايران با سرعت زيادي انجام مي‌شود. جمعيت کشور در سال1335، نزديک به 19ميليون نفر بود که از اين ميان، نزديک به 6 ميليـــون نفر يعني معـــادل 31,4درصد جمعيت شهري و بيش از 13 ميليون نفر يعني معادل 68,6 درصد جمعيت کشور را روستاييان تشکيل مي‌دادند اما در سال1395، جمعيت کشور طبق آمارها بيش از 75 ميليون نفر اعلام شد که سهم شهرنشيني به بيش از71,4 درصد و سهم روستاييان به 28,6 درصد رسيد و پيش‌بيني مي‌شود در سرشماري نفوس و مسکن سال 1395، اين نسبت بازهم فاصله بيشتري خواهد گرفت و جمعيت روستانشين کشور کاهش پيدا خواهد کرد. با توجه به همين آمار و گزارش جامعي که مؤسسه مطالعاتي «يورو مانيتور» منتشر کرده، ايران يکي از سريع‌ترين کشورهاي جهان در رشد شهرنشيني بوده است.
اما اين يک روند جهاني است و سرزمين‌هايي وجود دارند که زندگي آن‌قدر به مردمانش سخت گرفته که مخلوطي از تغييرات آب‌وهوايي، خشکسالي و جنگ، روند مهاجرت از روستاها را نه به‌سمت شهرها بلکه به‌سمت قاره‌اي ديگر هدايت کرده است. «گوندو وانديانگا» را تنها مرد جوان باقي‌مانده در روستا مي‌دانند. او روز خود را صرف استراحت در زير درختان انبه روستاي کوچکش، «کازامانسه» در جنوب سنگال مي‌کند، با موبايلش بازي کرده و رؤياي اروپا را در سر مي‌پروراند. روزها براي او عذابي است که بسيار آرام مي‌گذرد. 
براي ديگران اما همه‌چيز عادي است. پيرمردها روي نيمکت‌هاي ترک‌خورده، بادام‌زميني به‌دهان مي‌اندازند و درباره گاوها، زمين‌هاي خشک و روزهاي گذشته صحبت مي‌کنند؛ روزهايي که در آن، برخي از آنها هم تلاش کردند به مرزهاي اروپا برسند. زنان و دختران اما به‌صورت مدام کار مي‌کنند، بايد آب پيدا کنند، باغ‌ها را آب بدهند، پخت‌وپز کنند، پوست بادام‌ها را جارو کرده و از کودکان مراقبت کنند. کودکاني که همه‌چيز را به‌شکل توپي مي‌بينند که مي‌شود با آن فوتبال بازي کرد. 
گوندو، 21 سال دارد و تمام دوستان او، حتي برادر دوقلويش، اين روستا را براي آينده‌اي بهتر ترک کرده‌اند. بسياري جاده خطرناک در صحراي بزرگ آفريقا در ليبي را پي گرفتند و قايق‌هايي در مديترانه پيدا کردند تا به ايتاليا برسند و جان خود را بر سر اين راه گذاشتند. برخي با قايق‌هاي چوبي سنتي، خود را به مراکش رساندند تا با کمک قاچاقچيان انسان، خود را به اسپانيا برسانند؛ هرچند سرنوشت بسياري از آنها مرگ بود. آنهايي که به اروپا رسيده‌اند، يک رؤيا بيشتر در سر ندارند: انجام هر کار سختي که شد و ارسال پول براي خانواده‌ها تا يک جوان ديگر هم، راهي جاده‌هاي مرگ شود اما مشکل اينجاست که ديگر جواني باقي نمانده است. 
مادر گوندو از روزگار خوش اين ‌روزهايش مي‌گويد: «برادر گوندو را به اروپا فرستاديم. هرچه داشتيم براي سفر گذاشتيم و اين قمار خوبي بود. قبلا هيچ‌چيز نداشتيم اما با پولي که او براي ما مي‌فرستد حالا مي‌توانيم لباس، غذا و دارو بخريم. حالا من تنها کاري که بايد بکنم اين است که در تختم بخوابم و استراحت کنم.» سارا باکاري به تنها پسرش که در روستا باقي مانده، نگاه مي‌کند و مي‌گويد: «روزي او هم مي‌رود؛ تقريبا همه در اين اطراف رفته‌اند و اين منطقه از مردان جوان خالي شده است. فقط پيرمردها، زنان و بچه‌ها اينجا باقي مانده‌اند. هيچ‌کاري اينجا براي جوان‌ها نيست و تنها کاري که مي‌توانند بکنند، سيگارکشيدن و چايي‌خوردن است.»
پدر گوندو که همه عمرش را در روستا سپري کرده، معتقد است: «جاده خطرناک است اما کار ديگري هم نمي‌شود کرد. گوندو هم بايد تلاش کند و برود تا روي پاي خود بايستد. بعضي‌وقت‌ها به من و او مي‌گويند: «اينجا چي‌کار مي‌کني؟» شايد هم نگويند اما نگاه‌ها و کارهاي آنها همين حرف را مي‌زنند. به او خيلي سخت نگاه مي‌کنند و او را يک تنبل مي‌دانند. ما اينجا هيچ‌چيز نداريم؛ نه وسيله‌اي براي کشاورزي، نه کارگاهي که چيزي توليد کنيم. قبل‌ترها اين‌طور نبود اما الان زندگي خيلي ‌گران است. همه ما زماني زندگي را خارج از اين روستا گذرانده‌ايم. مهاجرت، اين روزها فرهنگ ما شده است؛ سنتي که قبلا وجود نداشت.»

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.