اپلیکیشین وقایع کانال تلگرام روزنامه ونافار
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
بازگشت هاشمی به شهر
ميرزايي‌نيکو: آقای روحانی شما 100 درصد به تفکر 24 ميليوني بدهکاريد
شفافيت پيش از اعتماد
ماجراهای روز آخر
فعال‌سازي ديپلماسي اقتصادي؛ دستور کار ظريف
پرونده پولانسکي بسته نشد
تبعات انتشار «ترنج» نامجو و منتفي‌شدن انتشار «۱۳» چاووشي
پس‌لرزه‌هاي يک جشن شخصي!
نامه حسين عليزاده به بهروز غريب‌پور درباره اسطوره و عروسک
مي‌توانيم به مسير اصلي تئاتر برگرديم
خوشرو: ايران نيروي ثبات‌ساز منطقه است
پايبندي به برجام را به آمريکا گوشزد مي‌کنيم
همگرايي تهران- آنکارا، پيامي براي کردها
نگاره
عاقبت رمانتيک بودن در عصر اينستاگرام
جمع اضداد در دنياي شواليه تاريکي
طعم خوش يک خيابان
براي بي‌گناهاني که در اين وحشت گرفتار شدند
محروميت و پلمپ باشگاه‌‌ها در انتظار طرفداران MMA
پرسپوليس به هزار و يک دليل مخالف است
ايران به قانون جديد باخت؟
اولتيماتوم به منصوريان؛ پديده را ببر، بمان
روز پرحاشيه آخوندي در مجلس
سند استراتژي صنعتي را احيا مي‌کنم
تل‌آويو مي‌خواهد پاي ايران به مناقشه کره باز شود
ظرفيت شهرک‌هاي صنعتي خالي است، دنبال ساخت شهرک جديد هستند
۵ هزار واحد صنعتي و معدني تسهيلات مي‌گيرند
توزیع هزینه ایجاد 1,3 میلیون شغل به نام یارانه به مردم
نفس تازه برای «آق‌گل»
نکند نوزاد ما جا‌به‌جا شده باشد
روی موج کودک‌آزاری
تصميم گرفتند زنان را نبينند
مهریه زنان در دوره قاجار چقدر بود؟
روزگار مهرانگيز دولتشاهي و مرضيه افخم
زنان در پستوي تاريخ؛ حاضران هميشه‌غایب
ضرورت سنجش کارآمدي در لحظات آخر
بعد تو جز «هيچ بزرگ» هيچي نيست
مجلس به تصميم و تدبير رئيس‌جمهوري اعتماد کند
بالاي 90 درصد وزراي پيشنهادي رأي مي‌آورند
اپوزيسيون دولت بودن در جمهوري‌اسلامي جايي ندارد
تاريخ جواب ادعاي شما را داده است
تغيير ذائقه مجلس در آستانه رأي اعتماد
هميشه نبايد در «شرايط حساس کنوني» ماند
برجام، مقدمه کسب منافع در چهار سال دوم است
مسجدجامعي: نجفي «زورو» نيست
شبح تغییر اقلیم و سراب خودکفایی
نگاره
پچ‌پچه‌هايي که دوباره شنيده شد
قصه رأي اعتماد ميرانوس
يک آغاز بي‌قضاوت
طبيعت بي‌جان سخن مي‌گويد
اميدي به بزرگي يک نهنگ
راه «سي» کلام شاهنامه سير فردوسي
اعتراف داور پراشتباه؛ روز بدم بود
اعتراف داور پراشتباه؛ روز بدم بود
چطور «زوج مخوف» به «زوج ناسازگار» تبديل شد؟
اين توهين‌ها کي تمام مي‌شود؟
سکته ناقص تيم برانکو؛ منصوريان بالاخره به دايي باخت
زيرگيري مسکن مهر از آخوندي
مولاوردي و نمايندگی نسل چهارم فعالان زن
تاريخ جواب ادعاي شما را داده است
شبح تغییر اقلیم و سراب خودکفایی
زيرگيري مسکن مهر از آخوندي
تغيير ذائقه مجلس در آستانه رأي اعتماد
برجام، مقدمه کسب منافع در چهار سال دوم است
هميشه نبايد در «شرايط حساس کنوني» ماند
مولاوردي و نمايندگی نسل چهارم فعالان زن
اپوزيسيون دولت بودن در جمهوري‌اسلامي جايي ندارد
نکند نوزاد ما جا‌به‌جا شده باشد
راه «سي» کلام شاهنامه سير فردوسي
پدر، با اره‌برقي پسر و عروسش را مثله کرد
بالاي 90 درصد وزراي پيشنهادي رأي مي‌آورند
ضرورت سنجش کارآمدي در لحظات آخر
مسکن، سوداي رونق دارد
اعلام قيمت‌هاي جديد براي محصولات پارس‌خودرو
«نوروز بَل»، جشن مردم برای زمین
کامیون ترور در اسپانیا
سکته ناقص تيم برانکو؛ منصوريان بالاخره به دايي باخت
مجلس به تصميم و تدبير رئيس‌جمهوري اعتماد کند
مسجدجامعي: نجفي «زورو» نيست
طبيعت بي‌جان سخن مي‌گويد
بعد تو جز «هيچ بزرگ» هيچي نيست
اقتصاد کشور در دستان ۳۱ مفسد
جنگ عربستان با اقليت شيعه
قصه رأي اعتماد ميرانوس
28 مرداد؛ کودتايی سیاه در قاب تاریخ
اميدي به بزرگي يک نهنگ
ماجراهای روز آخر
پچ‌پچه‌هايي که دوباره شنيده شد
اعتراف داور پراشتباه؛ روز بدم بود
اين توهين‌ها کي تمام مي‌شود؟
اعتراف داور پراشتباه؛ روز بدم بود
تل‌آويو مي‌خواهد پاي ايران به مناقشه کره باز شود
نگاره
يک آغاز بي‌قضاوت
آمريکا به‌طور کامل به برجام پايبند نيست؟
نفس تازه برای «آق‌گل»
پس‌لرزه‌هاي يک جشن شخصي!
چطور «زوج مخوف» به «زوج ناسازگار» تبديل شد؟
همگرايي تهران- آنکارا، پيامي براي کردها
روی موج کودک‌آزاری
جمع اضداد در دنياي شواليه تاريکي
توزیع هزینه ایجاد 1,3 میلیون شغل به نام یارانه به مردم
بازگشت هاشمی به شهر
شفافيت پيش از اعتماد
مي‌توانيم به مسير اصلي تئاتر برگرديم
ايران به قانون جديد باخت؟
سند استراتژي صنعتي را احيا مي‌کنم
روزگار مهرانگيز دولتشاهي و مرضيه افخم
پايبندي به برجام را به آمريکا گوشزد مي‌کنيم
ميرزايي‌نيکو: آقای روحانی شما 100 درصد به تفکر 24 ميليوني بدهکاريد
پرسپوليس به هزار و يک دليل مخالف است
اولتيماتوم به منصوريان؛ پديده را ببر، بمان
زنان در پستوي تاريخ؛ حاضران هميشه‌غایب
مهریه زنان در دوره قاجار چقدر بود؟
۵ هزار واحد صنعتي و معدني تسهيلات مي‌گيرند
فعال‌سازي ديپلماسي اقتصادي؛ دستور کار ظريف
خوشرو: ايران نيروي ثبات‌ساز منطقه است
نگاره
طعم خوش يک خيابان
اعتماد به وقایع
شناسه خبر: 62879 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۵/۱۲/۲۵ - 01:00
«رستاک» جايي است که مي‌توانيد ايده بدهيد
اعضاي گروه «رستاک» از موسيقي نواحي ايران و سرناي نوروز مي‌گويند؛

«رستاک» جايي است که مي‌توانيد ايده بدهيد

پيش از «سرناي نوروز»، «رستاک» هيچ‌وقت در يک قطعه به موسيقي همه مناطق نپرداخته بود

 

مهدي فيضي‌صفت: موسيقي نواحي يا موسيقي اقوام مناطق ايران از شئونات زندگي مردم ايران آغاز شده و ريشه در مواردي مثل موسيقي کار، عزا، شاديانه‌ها و حتي دروي محصولات و انواع و اقسام اتفاقات در زندگي روزمره روستاييان و عشاير در مناطق مختلف ايران داشته است. همين حالا هم در جاي‌جاي ايران برخي از آن رسم‌و‌رسوم‌ها پابرجاست. مرزهاي فرهنگي ايران گسترده از مرزهاي سياسي است و يکي از آداب‌ورسوم خيلي مهم و قابل عرضه که در ايران فرهنگي به چشم مي‌خورد، ماجراي نوروز است. اقوام مختلف ايران هم کم‌وبيش هرکدام آداب و رسومي در رابطه با اين ماجرا دارند. گروه «رستاک» به اين دليل که موسيقي اين اقوام را در کارش انعکاس مي‌دهد يا حداقل بارقه‌ها، رنگ‌ها و طعم‌هايي از اين موسيقي را در کار خودش مورد استفاده قرار داده، با نوروز ارتباط تنگاتنگي داشته است. «رستاک»، گروهي متشکل از افرادي از دورتا‌دور ايران، اعضايي با فرهنگ‌هاي مختلف و کساني است که در زمان افول موسيقي اقوام، دور هم جمع شده‌اند تا آنچه دارند را در راستاي معرفي و نهادينه‌کردن موسيقي اقوام در جامعه به‌کار بگيرند؛ افرادي که اولين مخاطب و منتقد کارهايشان، خودشان هستند و آنچه برايشان محترم محسوب مي‌شود، خروجي مناسب و فاخر است. گروهي که به اين باور رسيده که بايد کار را به بهترين نحو انجام داد و به‌همين‌دليل کارهايي که منتشر مي‌کنند با فاصله زماني نزديک نيست. آنها مي‌دانند که رمز ماندن، تنها «بودن» نيست بلکه خوب‌بودن است. فعاليت نزديک به 
20 ساله يک گروه موسيقي، خود گواه همين موضوع به‌شمار مي‌رود؛ اتفاقي که در طول تاريخ موسيقي ايران کمتر رخ داده است. در اين ميزگرد، اعضاي گروه «رستاک» به صحبت درمورد فعاليت‌هايشان درزمینه روند کاري‌ای که تا‌به‌حال داشته‌اند، صحبت کرده‌اند. اين گروه که مي‌توان نقش آنها را در احياي موسيقي نواحي پررنگ دانست، قطعه‌اي با نام «سرناي نوروز» دارند که هفت اقليم و موسيقي نواحي ايران را در يک قطعه جمع‌آوري کرده و اثري ماندگار ارائه داده‌اند. آنها از مناطق خراسان و بلوچستان عبور کرده‌اند و به کردستان و آذربايجان گريز زده‌اند و بر موسيقي مازندران و گيلان نيز دستي کشيده‌اند. گفت‌وگوي ما با سيامک سپهري، سرپرست گروه، فرزاد مرادي و بهزاد مرادي از اعضاي گروه «رستاک» در آستانه فرارسيدن سال جديد، حال‌وهواي نوروزي به خود گرفت که خواندن آن مي‌تواند جذاب باشد. شرح اين همنشيني در ادامه مطلب آمده است:

قطعه «سرناي نوروز» گروه «رستاک» آن‌طور که از اسمش مشخص است، به نوروز و ماجراهايش توجه داشته است. اگر موافق باشيد اول به نگاهي که «رستاک» به اين ماجرا دارد بپردازيم. به چه دليل نوروز براي اين گروه اهميت داشته که اسم يکي از آلبوم‌هايش را «سرناي نوروز» گذاشته است؟ 
سيامک سپهري: سرناي نوروز در آلبوم قبلي ما که به همين اسم است، قرار داده شده و کار بسيار ويژه‌اي محسوب مي‌شود به‌خاطر اينکه در يکي از تراک‌هاي آلبوم به فرهنگ نوروز در اقوام مختلف ايران پرداخته شده است. اين قطعه خودش يک پروژه‌اي براي آلبوم شد، يعني يکي از سخت‌ترين و به نظرم خاص‌ترين قطعات آلبوم «سرناي نوروز» همين پروژه نوروز بود. ايده اين کار با  من بود و با توجه به اينکه در سال‌ها به جنس خاصي از موسيقي برخورد کرده بوديم که در فرهنگ نوروزي مردم هست و مردم نسبت به آن احساس خاصي دارند، اين ايده به ذهنم رسيد. اين کار با يک سوژه واحد به انجام چنين کاري انجاميد. به‌هرحال، نوروز يکي از جشن‌هاي باستاني و خيلي مهم ايراني است و به کار ما هم ربط داشت. در موسيقي اقوام چنين چيزي هست و ما هم گفتيم اين کار را بکنيم. وقتي اين بحث مطرح شد، همزمان و به موازات قطعات ديگر که کار مي‌کرديم، روي اين موضوع تحقيق کرديم که کجاهاي ايران، اين موسيقي وجود دارد. در بعضي از نقاط ايران مثل شمال ايران، مازندران و گيلان، موسيقي‌هاي بسيار خاصي داشتيم؛ نوروزخواني‌هايي که موسيقي آنها خيلي خاص است. اقوام ديگري هم در ايران وجود دارند که موسيقي آنها اصلا ژانرش نوروزخواني است. به‌همين‌ترتيب در فرهنگ‌هاي ديگر شروع به تحقيق کرديم. بعضي از فرهنگ‌ها، کارهايي در وصف بهار و مراسم و آیين‌هايي داشتند که مربوط به نوروز بود. بعضي از آنها موسيقي خاص خود و برخي هم فرهنگ خاص خود را داشتند. به‌هرحال، شروع به انتخاب چند سوژه از هر منطقه‌اي کردیم و از بين هر منطقه‌اي هم بالاخره به يک سوژه نهايي رسيديم که مجموعا کاري شد که به هفت منطقه از ايران مي‌پرداخت. مناطق را خيلي دور از همديگر در نظر گرفتيم تا وسعت ايران را نشان بدهد. سعي کرديم از اقوام خاصي که در اطراف ايران هستند، مثلا موسيقي بختياري، کردستان، خراسان، آذربايجان، بلوچستان، گيلان و مازندراني استفاده کنيم. از موسيقي بختياري که آقاي دهکردي قطعه «سرنا» را زده بودند و تا سال‌ها همه با آن قطعه خاطره داشتند، ماجرا را شروع ماجرا کرديم و به موسيقي خراسان و ديگر مناطق رسيديم. 
پس خطي به دور ايران کشيديد... .
فرزاد مرادي: دقيقا، اين قطعه به شکلي شد که کار «رستاک» را هم نشان مي‌داد. پيش‌ازاين، «رستاک» هيچ‌وقت در يک قطعه به همه مناطق نپرداخته بود. 
در موسيقي ايراني مودگردي داريم. مي‌توان گفت کار شما قوم‌گردي حساب مي‌شود؟ 
فرزاد مرادي: اتفاقي که افتاد، بسيار دشوار رقم خورد؛ سختي کار به‌اين‌دلیل بود که بايد هفت قطعه انتخاب مي‌شد که درعين‌حال که به نوروز ربط داشته باشد، تناسبي با بقيه قطعات هم ‌داشت. بايد اين کار در چارچوب قالب و نگاه «رستاک» يکدست مي‌شد. اين، کار خيلي سخت و عجيبي بود. بعد اينکه تقدم و تأخر چگونه باشد که قطعه‌ها بتوانند روي هم چفت شوند و اينکه چطور از قطعه‌اي به قطعه بعد برويد. همچنين پيچيدگي سازبندي به حدي بود که کار در ميکس قطعات، بسيار سخت و سنگين شد چون لاين‌هاي زيادي را مي‌گرفت. در موسيقي منطقه‌اي که کار مي‌کرديم، سازهاي همان منطقه به قطعه وارد مي‌شد. 
يعني بين موسيقي‌ها توقف مي‌کرديد و بعد به منطقه ديگر مي‌رفتيد؟ 
بهزاد مرادي: نه، بعضي از قطعات اين‌گونه بود. همين که شما چگونه از قطعه‌اي به قطعه بعد برويد که ورودتان تفاوت کند، مهم بود. بايد ورود و خروجتان از هر فضايي که مي‌خواستيد به فضاي ديگر برويد، متفاوت ‌بود. يک جايي را با کوبه‌اي مي‌رفتيم، يک جايي را با آواز مي‌رفتيم و يک جايي را با مدلاسيون‌کردن ادامه مي‌داديم. 
درواقع ايران را در 11 دقيقه دور زديد... .
فرزاد مرادي: بله، با نوروز در 11 دقيقه! کساني که کارهاي رستاک را دنبال مي‌کردند، ممکن بود يک قطعه را مثلا در موسيقي آذربايجان بشنوند و بعد بگويند اين گروه چه جالب است. بعد قطعه‌اي را از گيلان مي‌شنيدند و متوجه نمي‌شدند اين گروه اصلا متعلق به کدام منطقه است ولي در اين قطعه نشان داده مي‌شد که «رستاک» به همه فرهنگ‌ها پرداخته است. 
اگر تمام قطعه مربوط به يک قوميت خاص بود، شايد اين ذهنيت را ايجاد مي‌کرد که احتمالا اعضاي گروه متعلق به آن قوميت هستند ولي حالا که اجرا با بزرگ‌ترين اقوام ايراني کار دارد، اين ابهام در ذهن مخاطب ايجاد مي‌شود که موسيقي براي کجاست؟! 
سيامک سپهري: دقيقا همين‌طور است؛ خدا را شکر نتيجه کار، نتيجه مثبتي بود و چيزي که انتظار داشتيم تا حدود زيادي اتفاق افتاد. علاوه‌براينکه سازهاي موسيقي نواحي براي اقوام مختلف شناخته مي‌شد، اتفاق خيلي خوب ديگري رخ داد؛ افتخار اين را داشتيم که با استادان خيلي خوب هر منطقه همکاري کنيم. مثلا در منطقه کردستان، افتخار همکاري با آقاي بيژن کامکار را داشتيم که لطف کردند و افتخار دادند در اين قطعه با ما همراه بودند. در منطقه آذربايجان، استاد عاشيق، عمران حيدري و استاد وحيد اسداللهي حضور داشتند. در منطقه بلوچستان، داوود بامري پسر استاد شادروان ماشاءالله بامري بودند که خيلي به «رستاک» کمک کردند. همچنين آقاي رمضاني که در موسيقي گيلان کار کرده بودند، بخش نوروزخواني گيلان را روايت کردند. در بخشي هم که مربوط به موسيقي خراسان بود، ما تماسي با خانم سيما بينا داشتيم چون کار مربوط به پدر ايشان بود و ما از ايشان کسب اجازه کرديم. موارد به‌گونه‌اي بود که خانم سيما بينا خيلي به ما لطف داشتند و همکاري کردند و مهربانانه اين کار را انجام دادند و نهايتش اين بود که همه‌چيز دست‌به‌دست هم داد. آن قدر اين قطعه براي ما خوب شد که تصميم گرفتيم حتي لباس‌هاي ديگري براي اين قطعه به‌صورت خاص در آلبوم طراحي کنيم. يعني براي همه قطعات يک‌جور لباس پوشيده بوديم اما در قطعه «سرناي نوروز» لباس ديگري پوشيديم؛ اين لباس مخصوص قطعه «سرناي نوروز» بود که فقط براي اين قطعه طراحي شده بود. 
حالا اجازه دهيد به خوانش قطعات برسيم و اين موضوع را با برادرتان بررسي کنيم. اگر بخواهيم درمورد مرکب‌خواني در موسيقي ايراني صحبت کنيم، اين اتفاق قبلا هم افتاده است، سال‌ها قدمت دارد و مربوط به امروز و ديروز نيست. نکته جالبي هم که در موسيقي رديفي دستگاهي ايران وجود دارد، اين است که اساسا گوشه‌ها، مايه‌ها و آوازهايي مورد توجه قرار گرفته‌اند که نزديک‌کردن آنها به همديگر بر‌اساس ريتم و مسائل ديگر امکان‌پذيرتر مي‌نمايد تا موسيقي نواحي. به‌اين‌دليل که ما مثلا موسيقي بلوچستان و ريتم خاص اين موسيقي را با فواصل خيلي عجيب مي‌شنويم که به پاکستان و هندوستان هم نزديک است اما زماني که مي‌آييم موسيقي ريتميک کردستان را بخوانيم، به نظر مي‌رسد تفاوت از زمين تا آسمان است. به‌همين‌دليل وقتي قرار است در قطعه‌اي به نام «سرناي نوروز» از اين مناطق خوانده شود و به قول آقاي سعادتي هم بدون توقف جلو برود، کار سخت‌تر به نظر مي‌رسد چون فارغ از تنظيمي که قرار است اتفاق بيفتد، انتخاب گام توسط خواننده براي اينکه بتواند کارش را کم‌ايراد اجرا کند و مخاطب را به اصطلاح از اجرا زده نکند، نياز به تحمل و تمرين بسياري دارد. با اين توضيح، کمي هم به اين موضوع بپردازيد... .
فرزاد مرادي: در رابطه با همين قطعه «سرناي نوروز» من قبل از اينکه بخواهم به سراغ خواندن بروم، مسئله‌اي براي من مطرح بود؛ اينکه جداي از نتيجه اين کار، نوروز هميشه نويد آمدن بهار را مي‌دهد و فکر نمي‌کنم کسي باشد که حالش از فرارسيدن عيد عوض نشود. اين موضوع هميشه از اواسط اسفند احساس مي‌شود و همه حس مي‌کنند هوا عوض مي‌شود. با توجه به بازخوردهايي که من داشته‌ام، حسي که اکثر اطرافيان و دوستان ما از اين قطعه گرفتند، همان حس آمدن بهار بوده؛ همان حسي است که حالا دارند و با درونشان همسو شده است. 
بهزاد مرادي: در ماجراي قطعه «سرنای نوروز» که فرزادجان گفتند، بخش مهمش تنظيم و نوع نگاهي بود که سيامک داشت. اين قطعه تا حدودي با بقيه قطعات آلبوم متفاوت‌تر است. يک مقدار، سازهاي کوبه‌اي در آن حضور جدي‌تري دارند و درمورد آوازها هم بالاخره انتخاب گام فقط بر‌اساس آواز نيست، يعني اينکه ما همه سازها را در نظر مي‌گيريم. در آواز هم به‌عنوان بخشي از آن صدادهي نهايي که حالا يک مقدار بيشتر در چشم مي‌آيد، گام‌ها انتخاب شدند و اينکه ترتيب قطعات، بر‌اساس فواصلي که هر قطعه دارد و اينکه کدام قطعه براي قطعه بعدي مناسب‌تر است. مهم اين بود که کدام قطعه بين قطعات ديگر قرار بگيرد؛ مثل پازلي بود که ما شروع به چيدن قطعات کرديم. ما مثل هميشه سعي مي‌کنيم به‌عنوان خواننده‌هاي اين گروه همان‌طور که همه بچه‌ها وظايف خود را با دقت انجام مي‌دهند و ما هم وظيفه اجراي آواز را بر عهده داريم، کار خود را به نحو احسن انجام دهيم. سعي کرديم تا جايي که مي‌شود و در توان ماست و تا جايي که براي ما اهميت دارد و به اندازه فرهنگي که خودمان در آن بزرگ شده‌ايم؛ فرهنگ کردي، کار را دقيق ارائه دهيم. مي‌دانيم که شنونده‌اي که در آن فرهنگ زندگي مي‌کند، چه چيزهايي براي او مهم است و چه قدر روي مسائل حساس است. تلاش کرديم همان‌طور فکر کنيم که عزيزاني که در فرهنگ‌هاي ديگر هستند و همان‌ها برايشان مهم است، فکر مي‌کنند. با همان دقت و جديت خوانديم و سعي کرديم کاملا به آن مسائل نزديک بشويم. همان‌طور که سازها بايد صحيح نواخته شوند، وقتي صداي نهايي از گروه شنيده مي‌شود، بايد آواز هم درست اجرا شود. ما قطعه «سرناي نوروز» را به‌صورت زنده هم اجرا کرده‌ايم و واقعا قطعه سختي بود. اجراي اين قطعه به‌ دليل همه اين تنوعي که داشت، مشکل بود. اين‌طور نبود که اجرا را کات کرده و سازها را عوض کنيد و آماده شويد. 
کوک سازها نيز دراين‌ميان ملاک است؛ مثلا صدايي که دوتار خراسان قرار است توليد کند، با دوتار بلوچستان فرق مي‌کند. استادي که در مازندران نشسته شايد نظرش براي کوک ساز نسبت به استاد خراساني تفاوت داشته باشد و اين مسئله را از شنيدن آثار مورد توجه و معيار موسيقي نواحي در مناطق مختلف مي‌شود فهميد؛ يعني حتي اگر مخاطب به‌صورت تخصصي هم به ماجرا نگاه نکند، برای مثال در هر دو منطقه صداي دوتار را مي‌شنود ولي صداي دوتار خراسان اگر در قطعه بلوچستان زده شود، احتمالا فالش تلقي مي‌شود... .
بهزاد مرادي: ما در چيدمان قطعات سعي کرديم اين اتفاق بيفتد؛ يعني اگر مدلاسيوني قرار است رخ دهد، در کوپ باشد. جايگاه صدايي خواننده و جايگاه صدادهي ساز و رنگ ساز در آن مهم بود. مثلا اگر شما يک تنبور کُردي را از يک حدي بيشتر از صفر کوک کنيد، صداي دوتار به خودش مي‌گيرد، يعني شما نمي‌توانيد شخصيت ساز را عوض کنيد. به‌همين‌خاطر در آن، چيدمان اين اتفاق را ايجاد کرديم که مثلا قطعه خراساني اول باشد. اينکه کوک کلي و شروع چگونه باشد تا بعد از مدلاسيون‌کردن و اتفاقاتي که در آن مي‌افتد و مثلا از موسيقي بختياري به موسيقي بلوچستان مي‌رسد، کوک و پيشروي موسيقي به چه صورت باشد. مثلا موسيقي بختياري را در يک کوک شروع کرديم، اگر مي‌خواستيم در همان کوک به موسيقي آذربايجان برسيم، نمي‌شد. پس حالا اتفاقي بايد رخ مي‌داد، حالا توسط سازهاي کوبه‌اي يا در تنظيم که مدلاسيون بشود و در مد ديگري با کوک ديگري برود. ماجراي ديگري که هست به همان ظرايفي برمي‌گردد که مثلا دوتار خراسان‌شمالي با دو‌تار مازندران فرق دارد. فواصل، پرده‌بندي‌ها و کوک‌هايشان متفاوت بوده و خود اين موضوع، بهترين راهنما و بهترين هدايتگر است. ما مثل يک سيال مي‌شويم که در ظرف موسيقي مازندران مي‌افتيم و شکل آن را به خود مي‌گيريم. همه سازهاي ما و همه فواصل و تنظيم نهايي کار به سمتي مي‌رود که اين کار، صداي خراساني داشته باشد.
وقتي شما هنگام اجرا کات نداده‌ايد و اجراي قطعه پيوسته است، دو اتفاق بايد بيفتد؛ اول اينکه شرايط را به‌گونه‌اي پيش‌بيني کنيد که ساز شما بعد از دقايق و اجراها اتفاقات موردنظر برايش بيفتد و به آن نقطه‌اي برسد که در موسيقي آن منطقه، صداي موردنظر را بدهد يا اينکه شما به ظاهر در ويدئو داريد پشت سر هم مي‌زنيد ولي در استوديو، کوک سازها را تغيير داده‌ايد... .
فرزاد مرادي: نه، ما کوک را تغيير نداده‌ايم بلکه ساز را تغيير داده‌ايم. شما ديگر نمي‌توانيد دوتار خراسان را براي دوتار منطقه ديگر استفاده کنيد. مثلا شما اگر در جايي داريد از شور «ر» يا «دو» استفاده مي‌کنيد، نمي‌توانيد در جاي ديگر چنين چيزي را استفاده کنيد. 
پس وقتي ساز ديگري را برمي‌داريد، از قبل در «ساندچک» کوک کرده‌ايد و حالا براي اجرا آماده است؟ اين موضوع براي مخاطب مي‌تواند جالب باشد... .
سيامک سپهري: برخی سازهاي ما در ارکستر ثابت است اما از يکسري سازهاي فولک هم استفاده مي‌کنيم. سعي کرديم دقيقا آن ساز که متعلق به آن فرهنگ است را استفاده کنیم، هم به‌لحاظ اينکه معرفي شود و مردم با آن آشنايي پيدا کنند، هم به‌لحاظ اينکه آن صدادهي را داشته باشد. به‌همين‌دليل رنگ آن ساز براي ما مهم بوده است. بعضي از نوازنده‌هاي گروه چند ساز مي‌زنند. اينجا سازها عوض مي‌شوند و کوک تغييري نمي‌کند.
شما دو برادر، ظاهرا نوازندگي تمام سازها و خوانندگي را در گروه «رستاک» برداشته‌ايد؟! 
بهزاد مرادي: بچه‌هاي ديگري هم هستند که سازهاي کوبه‌اي و سازهاي ديگر را مي‌نوازند ولي استخوان‌بندي سازهاي سنتي گروه درواقع يک ثباتي دارند، مثل کمانچه، تار و قانون که ثابت هستند ولي سازهاي ديگرمان بر‌اساس رنگ موسيقي تغيير مي‌کنند و سعي مي‌کنيم اين سازها را به بچه‌ها آموزش بدهيم تا بتوانيم کار کنيم. 
موسيقي ايراني، يک حزني هميشه درون خود دارد، حتي موسيقي خيلي شاد هم در آن حزني وجود دارد که البته بد نيست و يکي از نقاط قوت موسيقي ايراني است و در اصطلاح به آن مي‌گويند «غم قشنگ». مثلا اگر بگوييم «رعنا» شاد است اما باز هم از نظر قصه، سوز و گدازي دارد. با اين توضيح وقتي نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم که آن حالت ريتميک‌بودن، يکي از عناصر مهم موسيقي اقوام در ايران است. به‌جز «زهيروک» و اينها که حماسه‌هاي مختلف را روايت مي‌کنند و شايد خيلي اوقات مردم عام به آن تمايل داشته باشند، اين مسئله به‌طور کلی، حس همراهي جمعي را مي‌تواند در ايران زياد کند. حال اين سؤال ايجاد مي‌شود که در چيدمان هم اين نکات مورد توجه بوده است يا خير؟ 
فرزاد مرادي: خيلي از مردم «رستاک» را با اين ويژگي مي‌شناسند که ما به بخشي از موسيقي پرداخته‌ايم که کمتر به آن توجه شده است؛ مثلا موسيقي‌هاي شاد هميشه اين‌طور بوده که جزء موسيقي جدي محسوب نمي‌شده ولي ما نگاه جدي به اين ماجرا داشتيم و سعي کرديم ارائه موسيقي جدي و شاد باشد؛ مثلا همين سوژه موسيقي «واسونک» موسيقي بوده که اجرا مي‌شده است. يک فرهنگ و تاريخ پشت آن است ولي به‌دليل شادبودنش چندان مورد توجه قرار نگرفته است. 
خواننده قطعه چه کسی بود؟ 
بهزاد مرادي: خواننده اين کار، بهزاد بود. شايد خيلي‌ها بگويند اين چه سوژه‌اي است ولي چون خود سپهر هم شيرازي است، به‌صورت جدي اين موضوع را مطرح کرد و گفت که اگر قرار است از موسيقي شيراز کار کنيم، «واسونک» را کار کنيم. 
به‌طور کلی، استان فارس، روايت‌هاي مختلفي از «واسونک» وجود دارد و هرکدام واسونک‌هاي مختلفي دارند. 
فرزاد مرادي: بله، پرداختن به شادي، چيز مهمي براي «رستاک بوده» ولي در آلبوم جديد سعي کرديم به بخش ديگري از موسيقي مناطق هم نگاه کنيم و بگوييم اين هم هست و ما داريم اين کار را مي‌کنيم. مثلا آواز کردي محسوب مي‌شود که بهزاد زحمت کشيده است. در آلبوم اول، «همه اقوام من»، يکي از قطعاتمان بختياري بود و فضاي بسيار غم‌انگيزي داشت يا در قطعه «بيو بريمش» که قطعه شوشتري هست و در آلبوم جديدمان قرار دارد، يک بخش آوازي هست که براي موسيقي شوشتر يا دزفول و آن طرف‌هاست. 
بخش مهمي از موسيقي ايران هم از اين موسيقي‌ها گرفته شده است... .
سيامک سپهري: بله، ما سعي کرديم نشان بدهيم که «رستاک» اين کار را هم مي‌کند اما بيشتر هدفش روي چيز ديگري متمرکز است.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.