اپلیکیشین وقایع کانال تلگرام روزنامه ونافار
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
ايران، دشمني کم‌هزينه براي عربستان
هيچ منعي براي حضور اقليت‌ها در دولت آينده نيست
پيشنهاد تبديل دستيار ويژه رئيس‌جمهوري در امور اقوام و مذاهب به معاونت
واکنش‌هاي مثبت يک ديدار
ثبات مديريتي به دولت برگردد
ضرورت اصلاحات در ساخت دولت
برجام نتیجه چندجانبه‌گرایی است
حرکت از وحدت ملي به آنارشي
رابطه ايران‌ستيزي محمد بن‌سلمان با تحولات داخلي عربستان
اردن و اسرائيل در آستانه قطع روابط
بحران سوریه به ایستگاه آخر می‌رسد
اتحاد توليدکنندگان نفت براي افزايش درآمدها
۲۰۰ هزار ميليارد تومان خرج کرديم اما فقر کم نشد
راه‌اندازي مرکز آموزش بين‌المللي دوره‌هاي تجارت بين‌الملل در تهران
چند درصد منابع بانک‌ها نقد است؟
برخي شرکت‌‌ها سودي براي توزیع ندارند
سکه اَشک يکم، سازنده اَشک‌آباد
نام‌گذاري به‌پاخيزي سي‌ام تيرماه 1331 به قيام مقدس ملي و شهداي ملت- تغييرات کابينه
کيميايي: سينماي فردا بايد ايدئولوژيک باشد
شجريان: موسيقي ريشه‌کن نمي‌شود
کهنه‌قلعه رو به ويراني است
کابوس خشکسالی به شمال سرایت کرد
زن جوان، قاتل هر دو همسرش است؟
افزايش نرخ ازدواج دختران ۱۵ تا ۱۹ سال
وزیر روزهای خاکستری
جسدي براي تأمين نيازهاي آموزشي وارد کشور نمي‌شود
اصلاح سن قانوني ازدواج دختران
غزل ناموزون خداحافظي
خبر خوش خالق «بازي تاج و تخت» براي هواداران
نامه حسين عليزاده به هوادارانش
چرا شهاب حسيني نمره قبولي مي‌گيرد؟
گزينش شعر قيصر براساس ذائقه جهاني
گنـج پنهان
نگاره
روزگار خوش کتاب‌ها در روسيه
ترافيک بي‌سابقه در مسير مرگ
او نمُرد، به خانه جديدي رفت
اگر اوضاع جفت‌وجور باشد
کارخانه مقصر است؟
خياباني: «حق پخش» ظلم به تلويزيون است
وضعيت قرمز در تيم آبي‌
يک تيم عليه واليبال
کنسرت کولي‌هاي اسپانيا تمديد شد
مصوبه شوراي عالي اداري و يک قاب خوش‌نقش اجتماعي
نشست وحدت
تغيير واحد پول ملي در مسير آزمون و خطا
مقصر اصلي کساني‌ هستند که به زنجاني اعتبار حداکثري داده‌اند
مردم را مأیوس نکنیم، نیروهای انقلاب فقط در یک جریان نیستند
آمريکا نمي‌تواند در روابط ايران و عراق دخالت کند
نه زودهنگام مجلسي‌ها به وزير کشور
رونمايي از موتورلانس‌ها (موتورآمبولانس) در تهران
الکلی‌های ایرانی؛ کم تعداد اما پرمصرف
حراج کتاب: 500، 700، 1400 و در نهايت 3000 تومان
بليت يک ميليون توماني برای تئاتر
انسان‌انگاري (آنتروپومورفيسم) در ذهن و زبان
بازگشت طوفاني نولان
در بازي ايران- سوريه؛ ‌استاديوم زنانه شود
تحول مثبت يا ادامه ناکامي‌ها؟
زهرا خانه‌تکاني کرد
پرسپوليس يا آتش زير خاکستر؟
نه زودهنگام مجلسي‌ها به وزير کشور
بازگشت طوفاني نولان
خیز «کلاش» برای یونسکو
ترياک آزاد نمي‌شود
براي نخستین‌بار فيلم‌تئاتري از بهرام بيضايي در تالار وحدت
جنگ ترامپ با دولت بر سر ايران
اقليت‌ها در دولت
«غمنومه فريدون» در ادامه «شهر قصه» بيژن مفيد
مردم را مأیوس نکنیم، نیروهای انقلاب فقط در یک جریان نیستند
الکلی‌های ایرانی؛ کم تعداد اما پرمصرف
رقابت کسب‌وکارهاي نو در تابستان
«کودکان پاکبان»، کودکان رنج و فراموشي
شاگردان کي‌روش آماده براي جام‌جهاني روسيه
وزیر روزهای خاکستری
پايان کودکي با زخم‌هاي نامرئي
بليت يک ميليون توماني برای تئاتر
«رجل» همچنان در تعلیق
دز ما را بلعید
نامه براي تطهير؛ افشاگري ديرهنگام
گره در کار اصولگرایی
کارآمدي؛ ملاک واقعي کابينه
آمريکا نمي‌تواند در روابط ايران و عراق دخالت کند
در بازي ايران- سوريه؛ ‌استاديوم زنانه شود
تلاش بخش‌هاي توليد و خدمات براي آبروداري
«رگ خواب»‌ي‌ها سفير شدند
طناب نجات برای پول ملي
آن روزنامه دروغگو با اسم مسخره
تغيير واحد پول ملي در مسير آزمون و خطا
پرسپوليس يا آتش زير خاکستر؟
محروميت 3 بازيکن استقلال؛ غير‌قانوني است؟
ارگ کريم‌خان تا 20 سال ديگر ثبت نمي‌شود
هوا گرم نشده؛ مصرف برق باز هم رکورد زد
وقت آن رسيده که سياست در خدمت اقتصاد باشد
مقصر اصلي کساني‌ هستند که به زنجاني اعتبار حداکثري داده‌اند
پشتيباني معنوي نمايندگان آمريکا از ايران‌هراسي ترامپ
ترکيه تهديد قطر را متوجه خود مي‌داند
واکنش‌هاي مثبت يک ديدار
خودروی کم‌مصرف بیاورید، بنزین را گران کنید
موضوع مرخصي زايمان،فرسايشي شده است
نشست وحدت
شايستگي، ارجح بر گرايش سياسي
ايران، رشد اقتصاد جهان را ارتقا داد
براي همين است که هنوز زنده‌ام
پدرو آلمودوار جايزه پلاتينو را برد
سقفي براي گذر از آن حادثه سياه
مي‌خواستم کودک دست دزدها نيفتد
بازار فروش کودکان
رونمايي از موتورلانس‌ها (موتورآمبولانس) در تهران
مصوبه شوراي عالي اداري و يک قاب خوش‌نقش اجتماعي
تحول مثبت يا ادامه ناکامي‌ها؟
ترکيه و آمريکا در آستانه رويارويي
زن جوان، قاتل هر دو همسرش است؟
وقتي آش عربستان براي دوستان هم شور مي‌شود
اعطاي وام با پشتوانه يارانه نقدي
حراج کتاب: 500، 700، 1400 و در نهايت 3000 تومان
مشکلات دروني عراق بعد از آزادسازي موصل
نگاره
کابوس خشکسالی به شمال سرایت کرد
ايران، دشمني کم‌هزينه براي عربستان
ضرورت اصلاحات در ساخت دولت
اعتماد به وقایع
شناسه خبر: 62906 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۵/۱۲/۲۶ - 01:00
بهترين نوروز، نوروزي بود که عاشق شدم
گپ و گفتی بهاری با لوریس چکناواریان در واپسین روزهای 95

بهترين نوروز، نوروزي بود که عاشق شدم

آرزو می‌کنم همه در صلح زندگی کنند، اگر مي‌خواهي خوشحال و آرام باشي بايد همسايه‌ات از تو بهتر زندگي کند

 

کورش شيرازيان:  انگار موسيقي در رگ و پي‌اش، جريان دارد. آقاي لوريس را مي‌گويم، نه اينکه ما بگوييم، خودش مي‌گويد: من فقط لوريس هستم؛ همين! کلام دلنشيني دارد و چهره‌اي که انگار از پس قرون و اعصار برآمده است. تا حال نشده طي اين سال‌ها با او حرف بزنيم و او بحث را به ماجراي کشتار ارامنه توسط عمال امپراتوري عثماني نکشاند. خواه از سمفوني بگويي و خواه از خاطرات عيد، اين موضوع گوشه ذهنش هست و از آن ياد مي‌کند؛ گويي آن ماجرا، دغدغه‌اي است برايش که فراموش نخواهد شد. در اين فقره هم، باز ياد خاطرات خانوادگي‌اش مي‌افتد: «خانواده مادرم در جريان قتل‌عام ارامنه به بروجرد آمده بودند و پدربزرگم آن زمان، رئيس بهداري بروجرد و پزشک شخصي آيت‌الله بروجردي بود. پدرم از ارمنستان شرقي با پاي برهنه فرار کرده و آمده بود بروجرد» اما خاطراتش به همين حد ختم نمي‌شود. آقاي لوريس از عشق هم سخن مي‌گويد. با آن موهاي سپيدش باورت نمي‌شود که از عشق، چيزي در يادش مانده باشد اما خيلي سرراست، وقتي از خاطره بهترين عيد صحبت مي‌شود، مستقيم مي‌رود سراغ آن عيدي که عاشق شده و ‌مي‌گويد: «شايد بهترينشان عيد نوروزي بود که عاشق شدم و هميشه در خاطرم هست. عشق خيلي اتفاق ارزشمندي است.» انگار عشق را مزمزه مي‌کند؛ مثل وقتي که غذايي را مي‌خوري و مي‌خواهي طعمش را بگيري و در دهان بچرخاني‌اش؛ آقاي لوريس هم وقتي از عشق مي‌گويد، انگار درباره چيزي خوشمزه حرف مي‌زند که مي‌خواهد طعمش را در دهان نگه دارد. 
با اين ابزارآلات جديد هم ميانه‌اي ندارد؛ به‌ويژه وقتي که بحث از تبريک عيد باشد: «من هنوزم کارت‌پستال مي‌فرستم چون به نظرم، خيلي مهربان‌تر و شخصي‌تر است. پارسال احساس کردم همه فقط با اينترنت تبريک مي‌گويند اما بهتر است کارت‌پستال بفرستيم زيرا حس و حال را قشنگ‌تر القا مي‌کند؛ البته اگر اول عيد به دست طرف برسد، نه سيزده‌بدر.»
لوريس چکناواريان، از آن اهالي موسيقي است که نامي جهاني دارد. به‌هرحال، کسي که آثارش را گروه ارکسترهاي مختلفي مانند ارکسترسمفونيک لندن، ارکسترفيلارمونيک لندن، ارکستر هال، ارکستر فيلارمونيک هلسينکي، ارکسترسمفونيک هلسينکي، ارکسترسمفونيک تهران و ارکسترسمفونيک نيويورک اجرا کرده‌اند، مشخص است در چه رده‌اي از موسيقي جهاني قرار دارد. 
با لوريس چکناواريان، مردمي که برخي او را ارمنستاني مي‌دانند اما خودش مي‌گويد افتخارش اين است که در ايران به دنيا آمده، به بهانه عيد، گپ و گفتي انجام داده‌ايم. او در اين گفت‌وگو، از خاطراتش گفته و از فرهنگ ديرين ايراني در موسمي به نام عيد نوروز. آنچه در ادامه مي‌آيد، محصول اين گفت‌وگوست. 

آقاي چکناواريان کمي درباره محل تولد و کودکي‌تان برايمان بگوييد. چرا هميشه روي ايراني بودنتان و البته محله‌اي که در آن زندگي مي‌کنيد، تأکيد داريد؟ 
من در شهر بروجرد در استان لرستان متولد شدم. همه بايد روي وطنشان حساس باشند و مليتشان را فرياد بزنند. من روي شهر و استاني هم که در آن متولد شده‌ام، تأکيد مي‌کنم و براي همه همشهري‌هايم پيامي دارم. پيامم به همشهري‌هاي بروجردي در داخل و خارج کشور عزيزمان، اين است که براي بهبود شرايط زادگاهشان دست به دست هم بدهند و کمک کنند تا شهرمان بروجرد و استانمان لرستان را به دنيا معرفي کنيم. آرزوي من آن است که بروجرد اين شهر تاريخي و بسيار زيبا بتواند به‌عنوان يک شهر فرهنگي بزرگ به دنيا معرفي شود. بايد دست در دست هم دهيم تا شهرمان را بسازيم. من از دو سالگي که به تهران آمدم در همين منطقه زندگي مي‌کنم. لاله‌زار، نادري و جمهوري را دوست دارم. اينجا قد کشيدم و بزرگ شدم. امکان ندارد جاي ديگري را براي زندگي انتخاب کنم. تمام ساختمان‌ها و خيابان‌هاي اين محله را مي‌شناسم و دوست دارم. سر همين خيابان استانبول براي اولين‌بار عاشق موسيقي شدم. يک گروه ارمني آمده بود و برنامه اجرا مي‌کرد. با ديدن آنها، فهميدم چقدر موسيقي را دوست دارم. جهان من همين چند خيابان است. شخصا از اينکه برخي افراد از ارامنه به‌عنوان اقليت ياد مي‌کنند، آزرده هستم و اعلام مي‌کنم ارامنه گناه نکرده‌اند که در زمان فتحعلي‌شاه قاجار، منطقه‌ ارمنستان از ايران جدا شد. ارامنه اقليت نيستند، آنها فقط به مملکت خودشان بازگشته‌اند. 
حالا که با همشهريانتان صحبت کرديد، براي ساير هموطنانمان چه پيامي داريد؟ 
حرف من با هموطنانم اين است که سعي کنند مثبت فکر کنند و به آينده اميدوار باشند. بهتر است همديگر را دوست داشته باشيم و در ذهن هم خاطره خوشي به‌جا بگذاريم. ما همه ايراني هستيم و براي ايران زحمت کشيده‌ايم. بايد با همديگر مهربان باشيم و همديگر را آزار ندهيم. همه‌ هر چه داريم از خداوند است و هر چه هست و داريم از او داريم. خودمان چيزي نيستيم. ما در هر مقامي که بوده و هر سمتي که داشته باشيم، همه مثل هم هستيم. ما همه آمده‌ايم تا در پيشگاه خداوند به بندگان او خدمت کنيم. اهميت ما يا گذران است يا ماندگار و اين آيندگان هستند که با کاري که در زندگي کرديم‌، تصميم مي‌گيرند يادمان زنده بماند يا فراموش شود. 
در ارمنستان هم نوروز را جشن مي‌گيرند؟ 
در ارمنستان هم نوروز را که آغاز بهار است، جشن مي‌گيرند اما آنجا دو نوروز دارند؛ ديگري اول مرداد است. چون منطقه سردسير بوده، اول مرداد برايشان حالتي شبيه آغاز بهار دارد؛ به‌همين‌دليل، نوروز را ابتداي مرداد قرار داده‌اند. شنيده‌ام که بعضي زرتشتي‌ها هم آغاز مرداد را جشن نوروز مي‌دانند. 
به‌هرصورت بايد بپذيريم که دين در شکل‌گيري جشن‌ها و برنامه‌هاي فرهنگي يک جامعه تأثير زيادي دارد. با اين توضيح و با توجه به اينکه تمام مسيحيان تولد حضرت مسيح(ع) را به‌عنوان آغاز سال نو در نظر مي‌گيرند، لوريس چکناواريان، سال خودش را با کدام يک از دو جشن کريسمس و نوروز جشن مي‌گيرد؟ 
بدون هيچ ترديدي، سال من با نوروز باستاني، نو مي‌شود.
تا ۲۰۰۰ سال پيش، ارامنه خودمان هم نوروز را جشن مي‌گرفتند، در آن صورت تاريخ ما امسال حدود ۴۵۵7 ساله مي‌شد. تاريخ واقعي ما، همان تاريخي است که مربوط به اشکانيان و کوروش کبير است. ما ايراني هستيم. فرهنگ ارامنه ايراني است و فرهنگ دين مسيحيت را هم ايراني کرده‌اند. در اصل، ارمنستان بخشي از ايران بوده که به‌دليل ناداني دو پادشاه از اين مملکت جدا شده است. همه ارمني‌هايي که در سراسر دنيا پخش شده‌اند، ايراني‌الاصل هستند و فرهنگ پاک آريايي دارند. براي پاسخ به سؤال شما بايد بگويم من ايراني‌بودن را در چيز‌هايي مي‌بينم که فقط محدود به فرهنگ و آيين نيست. به عقيده من، ايران يک اجتماع از فرهنگ ‌و آيین‌هاي مختلف است و ارامنه يکي از اين فرهنگ‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. ماجراي جداسازي خاک ارمنستان از ايران به خيانت شاه‌عباس و فتحعلي‌شاه بازمي‌گردد که قسمتي از خاک وطن را به روس‌ها دادند و با اين اتفاق، ميليون‌ها نفر از ارامنه به‌طرز غيرانساني قتل‌عام شدند. امروز ارامنه دوباره به کشور خودشان بازگشته‌اند و من از اين بابت که در سرزمين ايران به دنيا آمده‌ام، بسيار خوشحالم. به نظر من، هيچ جايي بهتر از ايران نيست. اميدوارم همه ايرانيان در مورد گذشته مطالعه کنند تا بدانيم که ارمنستان خاک ايران بود و به جور شاهان از دست رفت. 
مرور خاطرات شما و دلايلي که باعث شد به سمت موسيقي کشيده شويد، در نظر بسياري از مخاطبان مي‌تواند تعجب‌آور باشد. شما در کارهايتان نواها و ريتم محرم را به‌کار مي‌بريد. قبول که ارامنه بايد جزء ايرانيان به حساب بيايند اما استفاده از ريتم عاشورا به‌عنوان ريتم شيعيان مسلمان در کارهاي شما، کمي عجيب به نظر مي‌رسد. اين‌طور نيست؟ 
چرا بايد عجيب باشد؟! من از دوران کودکي به موسيقي عشق مي‌ورزيدم و به‌همين‌خاطر، در همان سن و سال در مدرسه ارکستري را تشکيل دادم و مشغول کار شدم. با آنکه ممکن است در آن دوره، خيلي‌ها از کار من خوششان نيامده باشد اما دست از تلاش و جديت برنداشتم و با تمام قدرتي که عشق به اين هنر در وجودم قرار داده بود، آن را ادامه دادم؛ البته اين‌طور نبود که هيچ کاري به‌جز موسيقي انجام ندهم. به‌هرحال، من هم روال عادي زندگي را داشتم. درس مي‌خواندم، شيطنت مي‌کردم و در کنارش به کار موسيقي مشغول بودم. از زماني که خيلي کوچک بودم، به ياد دارم که هنرمندان بزرگي همچون شيرخدا را دوست داشتم. شيرخدا در ضرب و مرشدي زورخانه‌اش از شاهنامه و به‌ويژه قسمت رستم و سهراب مي‌خواند. شور زيادي با شنيدن اين شعرها در دلم به پا مي‌شد و هميشه در ذهنم مي‌گفتم که اگر بزرگ شوم، نخستين کاري که خواهم ساخت، بايد اپراي رستم و سهراب باشد. من از موسيقي ايراني چيز زيادي نمي‌دانم اما اساس کار من، ريتم‌هاي محرم است. اگر بنا باشد در مورد کليت کارم به شما توضيح دهم، محرم، زورخانه و کليساي ارامنه آن را تشکيل مي‌دهد. اگر به مجموعه کارهايم نگاه کنيد، خواهيد ديد تمامي کارهاي من بر مبناي اين سه بوده و به‌همين‌خاطر است که مي‌گويم من نبايد جدي گرفته شوم چون کارهايم بعد از مرگ، زنده خواهد ماند و نواهاي مقدس ايراني را در ذهن‌ها جاري خواهد کرد. 
شما در جشنواره فجر دو سال قبل، رهبري ارکستر ملي ايران را بر عهده داشتيد و صلح را براي مردم رهبري کرديد. در اجرايي هم که امسال با دکلمه يارتا ياران و خانم ميترا حجار در فستيوال موسيقي بارانا داشتيد، همين پيام را در کنار پيام کمک به کودکان بيمار رهبري کرديد. با اين توضيح، اگر قرار باشد براي نوروز اجرايي داشته‌ باشيد، کدام‌يک از کارهايتان را به‌روي صحنه خواهيد برد؟ 
سوئيت «آرارات» را اجرا مي‌کنم چون داستان زندگي حضرت نوح(ع) است و کشتي ايشان روي کوه آرارات فرود مي‌آيد و از آن لحظه، يک تمدن جديد آغاز مي‌شود. اتفاقا اين سوئيت را در جشنواره اجرا کردم و مردم حاضر در سالن، اجرا را دوست داشتند. در کتاب مقدس آمده است که 40 روز بارندگي شديد شد و همه چيز از بين رفت اما با فرودآمدن کشتي حضرت نوح(ع)، نسل‌هاي جديد از فرزندان ايشان که در سراسر دنيا پخش شدند، به‌وجود آمد و اين يک تولد دوباره و شروعي تازه بود؛ به‌همين‌دليل، براي اجرا در عيد نوروز مناسب است. 
شما بارها آوا و زنگ شيرخدا، مرشد نامدار کشورمان را به‌عنوان اولين جرقه در هدايتتان به سمت موسيقي معرفي کرديد. اين نشان از آشنايي شما با موسيقي است که عموم مردم هم با آن ارتباط دارند. اگر به گذشته‌ها برگرديد، کدام‌يک از همين نغمه‌هاي مردمي نوروز بوده‌اند که هنوز يادشان در ذهن شما مانده باشد؟ 
«حاجي‌فيروزه، سالي يه روزه...»؛ البته چيزهاي ديگر هم بود اما من اين را که حاجي‌فيروزها در خيابان مي‌خواندند و براي آمدن بهار شادي مي‌کردند، خيلي دوست داشتم. موسيقي‌هاي بومي و منطقه‌اي خيلي فرهنگ جالب و دوست‌داشتني‌ای داشتند. اميدوارم کسي بيايد آنها را جمع‌آوري و مرتب کند تا براي نسل‌هاي آينده باقي بمانند. 
چون اين گفت‌وگو به بهانه نوروز است، اگر موافق باشيد، برويم سراغ خاطرات شما از نوروز. آقاي چکناواريان، قديمي‌ترين خاطراتي را که در ذهن داريد، برايمان تعريف مي‌کنيد؟ 
البته با کمال ميل؛ وقتي خيلي کودک بودم، عيد‌ها خيلي خوش مي‌گذشت، با دوستانمان بوديم و حسابي عيدي مي‌گرفتيم. پدربزرگم، دکتر کاراکاشيان، مدير بيمارستان فخرالدوله در ده کهريزک بود. هميشه عيد نوروز، مرا با خودش به آنجا مي‌برد و همه اهالي ده مي‌آمدند عيد ديدني. کاسه‌هاي بزرگ روي ميز مي‌گذاشتند و داخلش پر بود از سکه‌هاي نو و براق و به همه عيدي مي‌دادند. خيلي با صفا بود؛ بعدش همه با هم جشن مي‌گرفتند. 
حالا که پدربزرگ شده‌ايد، عيدي مي‌دهيد؟ 
از نظر من، سنت‌ها را بايد حفظ کنيم و يادمان باشد زندگي آن‌قدر سخت هست که اگر در سال، چند دليل براي شادي وجود دارد، بايد حفظش کنيم و به معناي واقعي شاد باشيم چون روزهاي غم، هميشه بيشتر از شادي است. سنت‌هاي قديمي چون پايه و اساس محکم‌تري دارند، شادي‌هاي عميق‌تري را هم به دنبال مي‌آورند؛ پس به همين بهانه شادي کنيم، به هم محبت کنيم و تبريک بگوييم. بهترين و بالاترين مفهوم زندگي، دريافت‌کردن نيست، اهداکردن است. عيدي و هديه‌گرفتن آن‌قدر جالب نيست که دادنش جالب است. خداوند هر آنچه احتياج داريم به ما مي‌بخشد اما به اين معني نيست که مال ما باشد بلکه ما هم با بخشيدن داشته‌هايمان به ديگران اين چرخه را ادامه مي‌دهيم. تقسيم‌کردن آنچه‌ داري، بزرگ‌ترين زيبايي زندگي است. اين را هم بگويم که قرار نيست اگر ما به کسي هديه مي‌دهيم، توقع تلافي داشته باشيم. خوبي کردن و عشق، جاده يکطرفه هستند. عيدي‌دادن هم در همين زمینه، يک کار خوب محسوب مي‌شود. 
با توجه به تغييراتي که در ارتباطات و نزديکي مردم دوره ما به‌واسطه مدرنيته پيش آمده، بسياري از پيام تبريک‌هاي عيد به تلگرام، ايميل و ديگر فضاها در اينترنت مربوط مي‌شود. شما چطور به کساني که از شما دورند، تبريک مي‌گوييد؟ 
من هنوزم کارت پستال مي‌فرستم چون به نظرم خيلي مهربان‌تر و شخصي‌تر است. پارسال احساس کردم همه فقط با اينترنت تبريک مي‌گويند اما بهتر است کارت‌پستال بفرستيم زيرا حس و حال را قشنگ‌تر القا مي‌کند؛ البته اگر اول عيد به دست طرف برسد، نه سيزده‌بدر. 
اگر قرار باشد فقط يک عيد نوروز را به‌عنوان بهترين نوروز زندگيتان معرفي کنيد، کدام نوروز را خواهيد گفت؟ 
شايد بهترينشان عيد نوروزي بود که عاشق شدم و هميشه در خاطرم هست. عشق، خيلي اتفاق ارزشمندي است. 
شما قبلا گفته‌ايد که پدرتان از زندان استالين فرار کرده بود. چه شد که شما در ايران به دنيا آمديد؟ 
خانواده مادرم در جريان قتل‌عام ارامنه به بروجرد آمده بودند و پدربزرگم آن زمان رئيس بهداري بروجرد و پزشک شخصي آيت‌الله بروجردي بود. پدرم از ارمنستان شرقي با پاي برهنه فرار کرده و به بروجرد آمده بود. ۱۵ سال هم از مادرم بزرگ‌تر بود. او در اداره راه‌آهن کار مي‌کرد. پدرم، مادرم را در راه‌آهن ديد و به او علاقه‌مند شد. او عاشق مادرم مي‌شود و به خواستگاري‌اش رفت. با وجود علاقه شديد اين دو به هم، اجازه ازدواج از طرف خانواده‌ها به آنها داده نمي‌شد و پدربزرگم قبول نمي‌کرد اما مادرم آن‌قدر رمانتيک بود که با پدرم فرار کرد و حتي وقتي در تهران دستگير شدند به پدربزرگم نامه نوشت که اگر هايکاز (پدرم) را آزاد نکنيد، خودم را مي‌کشم. زماني که خانواده پدر و مادرم اين اوضاع را ديدند و عشق شديدشان را متوجه شدند، چاره‌اي جز اجازه به ازدواجشان نداشتند. همين پافشاري‌ها باعث شد پدربزرگم به ازدواج پدر و مادرم رضايت دهد و اين دو عاشق به هم برسند. اين‌طور شد که من در بروجرد به دنيا آمدم. مادرم خيلي رمانتيک بود و من هم به مادرم کشيده‌ام. پدرم به‌دليل سختي‌ها و رنج‌هايي که کشيده بود، خيلي نمي‌توانست عشقش را ابراز کند اما در درون قلبش عاشق بود. 
چرا با اينکه استاد دانشگاه بوديد، اجازه نمي‌دهيد کسي شما را دکتر صدا کند؟ 
من مدرک دکتراي موسيقي‌ام را از آمريکا دارم. استاد دانشگاه‌هاي معتبر بوده‌ام و نشان درجه يک موسيقي هم دارم اما هيچ‌وقت دوست ندارم مرا با اين عناوين دست‌وپاگير صدا بزنند. من فقط لوريس هستم. وقتي مدام به آدم بگويند دکتر، فکر مي‌کند کسي شده و ديگر نمي‌تواند با آرامش موسيقي بسازد. انسان بايد هميشه از خودش بپرسد آيا در خدمت مردم هستم يا نه؟ فقط همين مهم است. وقتي در خدمت مردم باشم يعني در مسير الهي قدم برمي‌دارم. يک مثل قديمي هست که من هميشه و همه‌جا مي‌گويم: اگر مي‌خواهي خوشحال و آرام باشي، بايد همسايه‌ات از تو بهتر زندگي کند. 
مهم‌ترين دعاي شما در لحظه تحويل سال نو چيست؟ 
آرزو مي‌کنم بچه‌هاي من و تمام بچه‌هاي دنيا با صلح زندگي کنند. صلح جهاني، آرزوي قلبي و هميشگي من است. من به‌عنوان يک انسان مي‌توانم آرزوي صلح جهاني داشته باشم و مي‌دانم يک روز صلح جهاني اتفاق مي‌افتد. اگر هر کسي بفهمد مفهوم زندگي چيست، آرامش و صلح برقرار مي‌شود. زندگي هر کسي سفري به‌سوي خداوند است. انسان متولد مي‌شود و زندگي مي‌کند و به‌سوي خداوند بازمي‌گردد. اگر انسان‌ها از زندگي شناخت بهتري داشته باشند و فراموش نکنند که زندگي سفر به سوي خداست، همه در آرامش و صلح خواهند بود. من درباره صلح دو قطعه «سلام صلح» و «شادي صلح» را اجرا کردم که اولي، سه بار پشت سر هم در تالار وحدت به‌روي صحنه رفت و مردم بعد از شنيدن شعر در اجراي اول در بار دوم و سوم با ارکستر ملي همراه شدند و «سلام صلح» را فرياد زدند. 
بگذاريد درباره اتفاق شيريني که شما در شب لوريس چکناواريان رقم زديد، با هم صحبت کنيم. هرچند همه مي‌دانند که شما زياد به توضيح درباره اتفاق خيرخواهانه‌اي که افتاد، علاقه نداريد اما گفتن اين حرکت انسان‌دوستانه مي‌تواند تأثيرات خوبي در سطح جامعه ما و براي کمک به قشر نيازمند داشته باشد... 
مؤسسه محک سال‌هاست که کار بزرگي را انجام مي‌دهد و براي انجامش به همياري همه احتياج دارد. در پايان برنامه شب لوريس چکناواريان، با هماهنگي‌هاي انجام‌شده با تهيه‌کننده، مفتخر شديم، در کنار کودکان محک باشيم و به کمک خداوند، ٥٠ درصد از عوايد حاصل از اجرا را به اين بچه‌ها اختصاص دهيم. اين يک هديه به بچه‌هاي محک بود. آنها هم به من يک نقاشي زيبا هديه دادند و مرا بيش‌ازپيش به شوق آوردند. من هميشه سعي مي‌کنم در تمام اجراهايم بخشي از درآمد را به محک اختصاص دهم. اين قبيل کارها را در آن طرف دنيا زياد مي‌توان ديد و به نظر من، معرف يک چيز مي‌تواند باشد؛ فرهنگ همنوع‌دوستي و عشق. ما مردمان دلسوز و مهرباني داريم که هميشه در فکر کمک به ديگران هستند. اميدوارم فرهنگ خيرخواهي در کشور ما هم جا بيفتد و همه هنرمندان عزيز بخشي از درآمد اجراهايشان را براي چنين کارهايي هزينه کنند. ما با اين روش مي‌توانيم فرهنگ غني و پرمايه ايراني که در انعکاس و علاقه به انسان موج مي‌زند، به همه جهان نشان دهيم. همکاري من با مؤسسه محک باز هم ادامه پيدا کرد و در فستيوال موسيقي بارانا، برنامه ديگري را در همراهي با اين مؤسسه به‌روي صحنه بردم. 
شما به‌جز آهنگسازي شعر هم مي‌گوييد اما خيلي‌ها با اين بخش از هنرهاي شما آشنا نيستند. مايليد برويم به دنياي شعر و از موسيقي کمي فاصله بگيريم؟ 
بله حتما، من سال‌هاست که شعر مي‌گويم. از بچگي؛ شايد هم از روزي که براي نخستين‌بار عاشق شدم. شعرهايم هم نه غزل است و نه شعر نو، اصلا سبکي ندارند؛ مي‌توانم بگويم که شعرهايي به سبک لوريس چکناواريان است. شعرهايي که از قلب من مي‌آيند، هرچه قلبم مي‌گويد را روي کاغذ مي‌آورم. اينها فرم يا وزن مخصوصي ندارند، هرچه حس مي‌کنم، مي‌نويسم. 
آقاي چکناوارايان بنا به علاقه‌اي که شما به فرهنگ و مظاهر کهن ايراني داريد، آثار زيادي براي زنده نگه‌داشتن تاريخ ايران انجام داده‌ايد. در بين اين آثار، به سمفوني تختي برمي‌خوريم که پيوندي بين گذشته و امروز ماست. درباره آقاتختي و به‌روي صحنه‌بردن سمفوني او صحبت مي‌کنيد؟
من علاقه شخصي بسياري به آقاي تختي داشتم. اخلاق و منش او در کنار قهرماني‌هايش براي خاک ايران هيچگاه از ذهن مردم اين سرزمين پاک نخواهد شد. مدت‌ها روي اين کار وقت گذاشتم. اين سمفوني زمستان 94 به‌روي صحنه رفت و با استقبال زيادي ازسوي مردم روبه‌رو شد. مردم به کارهاي من هميشه لطف داشته‌ و با استقبالشان باعث دلگرمي‌ام بوده‌اند اما اين‌بار که نام آقا تختي آمد، استقبال مردم بي‌نظير بود؛ البته اين را هم بگويم که عشق و علاقه مردم به شخصيت اين پهلوان فقيد، کار ما را سخت‌تر از گذشته کرد و ما وظيفه بزرگي را براي زنده نگه‌داشتن نام جهان‌پهلوان بر عهده داشتيم. اميدوارم مردم از اين اجرا لذت برده باشند و توانسته باشم به سهم خودم براي نام تختي کار کوچکي بکنم. 
امروز که در دهه 70 زندگيتان قرار داريد، با نگاه به پشت سرتان، چه احساسي پيدا مي‌کنيد؟ آيا لوريس چکناواريان به اهدافي که دنبالشان مي‌کرد، رسيده است؟ 
من اکنون به‌خاطر لطف مردم خوشحالم و هميشه خودم را در حال شناکردن در اقيانوس عشق و مهر مردم حس مي‌کنم. خوبي اين ماجرا، اين است که حتي اگر شنا هم بلد نباشم، خفه نمي‌شوم. من در کنار مردم و با علاقه کار کردن براي آنها غرق در درياي عشق هستم. تلاش من در طول زندگي، حرکت به سمت پيشرفت مملکتم بوده و کارهايي که در زمينه موسيقي ساختم را با هدف بالابردن جايگاه کشورم در جهان انجام دادم. علاقه من به وطنم تا آنجا است که هر وقت قرار باشد آهنگي بسازم، بايد در ايران باشم. کار روي هنر موسيقي براي من در ايران، لذت بيشتري دارد و راحت‌تر جلو مي‌رود. 
علاقه من به فرهنگ کشورم باعث مي‌شود که حال و هوايش را در تمام کارهايم حفظ کنم چون اساس کار من اين فرهنگ است، بايد در ميانش باشم تا بتوانم آهنگ‌هايم را بسازم. محله ما در خيابان سي‌تير است. من لاله‌زار را مال خودم مي‌دانم. همه کوچه پس‌کوچه‌هاي آن حوالي را مي‌شناسم و با عشق در خيابان‌هايش قدم مي‌زنم. هيچ‌وقت نمي‌توانم از اين محل دل بکنم. اينها داشته‌هاي من در زندگي است و امروز در سن و سالي که دارم به‌خاطر داشتن اين همه چيزهاي خوب سپاسگزار خدا هستم.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.