اپلیکیشین وقایع کانال تلگرام روزنامه ونافار
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
دعوت نهادها و چهره‌هاي نظام به حضور گسترده در راهپيمايي روز قدس
شبه‌کودتا در تغيير وليعهد سعودي
رئيس‌جمهوري دستور يورش کوبنده را داد
روحاني: حکومت با ولايت فرق دارد
سياري: اجازه نمي‌دهيم کسي به کشور ما تعرض کند
صيادانمان را سريع‌تر آزاد کنيد
دولت خويشتندار باشد
شيشه نازک اعتماد
رسالت خودساخته داعش
کردها غمگين خون‌هاي ريخته‌شده‌اند
کُردها عليه داعشيسم
افراد ضدکرد از آب گل‌آلود ماهي نگيرند
کردستان؛ جهنم رؤیاهای داعش است
کاخ ثابت پاسال در فهرست ميراث ملي ثبت شد
اطلاعيه وزارت بهداشت درباره دوره تکميلي «پي‌اچ‌دي» آزمايشگاه
هيرکان ۳۵ روز زنده بوده است
پاهايت را جمع کن
برنج‌هايي که رنگ خون گرفت
شورا شهردار ندارد
چالش حریم خصوصی در پلاژها
«شاهوار»، قرباني بوکسيت‌ها
يکسان‌سازي نرخ ارز بايد با اصلاح نظام اقتصادي اتفاق بيفتد
طرح کارورزي کليد خورد
پول نمایش می‌دهیم، پس هستیم
محمود پاک‌نيت: «شهرزاد» بهترين کار تمام عمرم بود
چاپ «کليدر» دولت‌آبادي در آلمان
روز قدس با فيلمي درباره ترور
حسين عليزاده: سر «دلشدگان» با علي حاتمي قهر کردم
خداحافظي عاليجناب لينکلن
مورينيو پشيمان شد، رونالدو در رئال مي‌ماند
تغييرات الاهلي به‌نفع پرسپوليس
آشفتگی بازار به ضرر واليبال ايران
کامل در دفاع و هافبک؛ مخوف در خط حمله
نگاره
فناناپذيرها هم مي‌روند
او نمي‌داند چقدر حضور دارد
به آن‌سوي دوربين فکر کن
با نبودنش چه کنيم
توقف روند تشديد تحريم‌هاي آمريکا عليه روسيه
عدویی که سبب خیر می‌شود
ترامپ خيلي زود مي‌فهمد که کار با عرب‌ها سخت است
آقازاده افراط؛ یک گام تا پادشاهی
خاورميانه بحراني‌تر مي‌شود
به هیچ وجه به آمریکایی‌‎ها اعتماد نکنید
باید تروریست‌ها را از منطقه بیرون کنیم
موشک‌هاي ايران؛ سفرای ديپلماسي
نامه ايران به دبيرکل سازمان ملل درباره انتقاد از مداخله آمريکا در امور کشورمان
تحريم همزمان ايران و روسيه چند هدف مهم دارد
مشروعيت ولايت و حکومت به بيعت مردم وابسته است
کشورهاي مستقل هم‌صدا شوند
تقویت بنیه دفاعی هیچ محدودیتی ندارد
ماندگاری روان‌شناسي باليني در وزارت علوم
انتقال 30 دانشجو به خوابگاه جديد
الويري: گزارش‌هاي نگران‌کننده‌‌ای از شهرداري مي‌آيد
سرقت با شاه‌کلیدهای پدر
بررسي کدام تخلفات شهرداري اولويت دارد؟
27 سال زندگي با کودکانِ درد
آيا آتشفشان تفتان فعال شده است؟
طارمي در پانيونيوس؟ احتمالش کم است
اميدواري کوتاه پرسپوليسي‌ها؛ سروش برنمي‌گردد
روحاني: حکومت با ولايت فرق دارد
مشروعيت ولايت و حکومت به بيعت مردم وابسته است
حاشيه‌سازي دولتي براي کابينه جديد
آيا آتشفشان تفتان فعال شده است؟
تنبیه کردیم
غول‌ها دوباره جمع می‌شوند
کامل در دفاع و هافبک؛ مخوف در خط حمله
جمهوري اسلامي با اقتدار ايستاده، ملت به دشمنان سيلي خواهد زد
ملک سلمان خطاب به نواز شريف: با مايي يا با قطر؟!
پول نمایش می‌دهیم، پس هستیم
تقویت بنیه دفاعی هیچ محدودیتی ندارد
کردها غمگين خون‌هاي ريخته‌شده‌اند
نمی‌دانم چه زمانی قرار است قدیمی شوم
موشک‌هاي ايران؛ سفرای ديپلماسي
او نمي‌داند چقدر حضور دارد
عصيان دانشجويان
کشورهاي مستقل هم‌صدا شوند
27 سال زندگي با کودکانِ درد
‏مقابله با فقر و بيکاري دو اولويت اصلي در کنترل آسيب‌هاي اجتماعي است
دردسرهاي هميشگي طرح تحول سلامت
تلاش براي بازسازي هويت ملي
حمله شبانه به «اکسيدان»
پرايد و پژو 405 خيال رفتن ندارند
پاهايت را جمع کن
بررسي کدام تخلفات شهرداري اولويت دارد؟
قلب بربریت
۷ ميليون تومان کمک بلاعوض براي مسکن مهرهاي فاقد متقاضي
قلع و قمع غيرمجازها
پيشگامان جنبش دانشجويي
کردستان؛ جهنم رؤیاهای داعش است
چيزي شبيه معجزه
آسمان آبي واقعا ستاره‌باران شده است
ماليات بر ارزش افزوده گرانی می‌آورد
چيزي براي ترسيدن نداريم
برش‌هاي اضافي در ميانه راه
تغيير ذهنيت مبنايي براي تغيير عينيت
متعلق به اينجا نيستم
امان‌نامه‌ای برای «خانه‌شهر»
خاورميانه بحراني‌تر مي‌شود
برنامه احتمالي طارمي؛ زمستان در ديناموزاگرب
کمتر حرف بزن، کمتر گاف بده
خداحافظي عاليجناب لينکلن
سرقت با شاه‌کلیدهای پدر
چگونه کودکانمان را در مقابله با آزار جنسي مقاوم کنيم؟
زنان راضي، کشتي‌گيران ناراضي
مثلث «اجماع بزرگان، ليست واحد، تَکرار» فعلا آلترناتيوي ندارد
تغييرات الاهلي به‌نفع پرسپوليس
به هیچ وجه به آمریکایی‌‎ها اعتماد نکنید
باید تروریست‌ها را از منطقه بیرون کنیم
کُردها عليه داعشيسم
زنان و مشاغل بي‌ثبات در شماره جديد زنان امروز
تحقق یک رؤیای 50 ساله
افراد ضدکرد از آب گل‌آلود ماهي نگيرند
نامه ايران به دبيرکل سازمان ملل درباره انتقاد از مداخله آمريکا در امور کشورمان
چالش حریم خصوصی در پلاژها
شورا شهردار ندارد
دولت خويشتندار باشد
تحريم همزمان ايران و روسيه چند هدف مهم دارد
سازندگي در شهر
با يک اشتباه، بازيکني را کنار نمي‌گذارم
شناسه خبر: 63682 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۶/۱/۳۱ - 01:00
او بود که دست‌هایم را گرفت

او بود که دست‌هایم را گرفت

 

الهه خسروی یگانه
دبیر فرهنگی

بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
جور است در جدايي و شوق است در نظر
 هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
همين دو بيت براي من تمام سعدي است. تصويري زنده و ماندگار از مردي که اگرچه قرن‌ها پيش زندگي مي‌کرد اما حرف امروز را همچنان مي‌شود از زبانش شنيد. آن «گلستان»ي که به تعبير خودش هميشه خوش است و آن «بوستان» و البته غزليات بي‌مثالش حالا هنوز معاصر ماست. معاصر مايي که اگرچه با مسائل مبتلابه زمانه او شايد درگير نباشيم اما او آن‌قدر هوشمند و رند هست که مفاهيم انساني را هنوز با لباسي نو به ما عرضه کند. 
همنشيني من با سعدي، داستان دور و درازي دارد. شمايل او براي من و شايد نسل من، مختص به گزيده‌ها و داستان‌هايي کوتاه از «گلستان» و «بوستان» مي‌شد که در کتاب‌هاي درسي مي‌خوانديم. اما پيش‌تر از آن در ضرب‌المثل‌ها و حکايت‌هايي که گاهي بزرگ‌ترها به کار مي‌بردند، او خود را به ما شناسانده بود. بااين‌حال، سعدي در اين قالب تنگ نگنجيد، لااقل نه براي من. 
سال گذشته، وقتي همسرم بر اثر يک بيماري، در عرض تنها يک هفته از دنيا رفت، در وضعيتي بودم که هيچ‌کس، هيچ‌کس نمي‌توانست کمکي به من بکند. انگار کن که در چاهي عميق افتاده بودم و حتي توان ناله‌کردن هم نداشتم. توي حياط بيمارستان، وقتي او روي تخت آي‌سي‌يو نفس‌هاي آخر را مي‌کشيد، ديوانه‌وار راه مي‌رفتم و هيچ کاري نمي‌توانستم بکنم. در يک لحظه، شايد لحظه‌اي که آن خبر محتوم به واقعيت تبديل شده بود، از پا افتادم. دراز به دراز روي سنگفرش حياط بيمارستان شهدا افتاده بودم و نمي‌خواستم هيچ‌کس نزديکم شود. درد و اندوهم به حدي بود که هيچ کلمه‌اي، هيچ واکنشي و هيچ حرکتي نمي‌توانست آن را بروز دهد. تيغ سرنوشت داشت گلويم را مي‌بريد و من منتظر بودم که بميرم. در آن حال و روز، در لحظه‌اي که جهان در سکوتي مطلق فرو رفته بود، کسي آمد و زير بازويم را گرفت: ‌اي کاروان آهسته ران کآرام جانم مي‌رود/ وان دل که با خود داشتم با دلستانم مي‌رود... سعدي بود که حالا با کلماتش داشت نجاتم مي‌داد. شعرهايش را مي‌ريخت در جانم که فريادشان بزنم و نگذارم که خفه شوم: يار بار افتاده را در کاروان بگذاشتند/ بي‌وفا ياران که بربستند بار خويش را... 
سعدي بود که دست‌هايم را گرفت و بلند کرد. او بود که در سرم مويه مي‌کرد: ‌اي يار جفا کرده پيوند بريده/ اين بود وفاداري و مهر تو نديده/ در کوي تو معروفم و از روي تو محروم/ گرگ دهن‌آلوده يوسف ندريده... 
از آن زمان تا به امروز بارها و بارها خدا را شکر کرده‌ام که زبانم پارسي ا‌ست که سعدي را مي‌توانم بي‌واسطه بفهمم و بخوانم که او در تاريخ ادبيات سرزمينم حضور دارد و حضورش اين‌چنين زنده و پوياست. او در تمام آن روزهاي سخت با من بود و هست. شب‌هايي که به اميد ديدار دوباره يار مي‌خوابم، صبح نخستين چيزي که به ذهنم مي‌آيد اين بيت سعدي است: در خواب گزيده لب شيرين گل‌اندام/ از خواب چه باشد به‌جز انگشت گزيده؟ 
او براي هر لحظه و هر حال و هر وضعيتي، حرفي براي گفتن دارد. چيزي مي‌گويد که با همه فرق مي‌کند. داغ را مي‌فهمد. اندوه و فراق را مي‌بيند و مي‌داند. انگار مي‌خواهد به آدم بگويد تنها تو نيستي که در اين باتلاق اندوه هر روز جان مي‌کني. وقتي با گريه ناله مي‌کنم: به يادگار کسي دامن نسيم صبا/ گرفته‌ايم و دريغا که باد در چنگ است... او نيز پا به پايم گريه مي‌کند. او رفيق، معبود و همراه تمام لحظه‌هاي ماست. به کلماتش پناه ببريد و بگذاريد که در اندوه و شاديتان شريک شود. آن‌قدر مهربان هست که زانو به زانويتان بنشيند و از آن اوج بودنش تا حضيض ماندن آدم پايين بيايد. حکایت من با او همان بیت معروفش است که استاد شفیعی کدکنی با تغییر یک جمله‌ در یکی از اشعارش تلمیح کرده است: سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل/ بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.