اپلیکیشین وقایع کانال تلگرام روزنامه ونافار
آخرین خبرها پربازدید ترین‌ها
چه کسی بر کرسی بارزانی تکیه خواهد زد؟
روایت "جلال طالبی" از بی‌معرفتی‌ و خوشگذرانی‌های ملی‌پوشان
انوشیروانی: فدراسیون وزنه‌برداری به ابهامات پاسخ دهد
"اکتمیا" علت اصلی تلفات حیات وحش در پارک ملی سالوک
دلایل عمده شکایات کم‌فروشی اینترنت / برخی شرکت‌های اینترنت هزینه مازاد دریافت می‌کنند
این ۸ میلیارد دلار از کجا آمده؟
انتقاد اردوغان از آمریکا در پی توقف صدور روادید
نگرانی‌ سازمان استاندارد در مورد استفاده از خمیرمرغ در تولید سوسیس و کالباس
دوباره پرتقال‌های رنگ‌ شده آمد
پزشکیان: آمریکا از دستاوردهای برجام ناراحت و عصبانی است
ژانرنویسی مضر است
برگزاری مرحله دوم «جشن عاطفه‌ها» در مدارس؛ فردا / ادامه دریافت کمک‌های مردمی تا پایان آبان
دو دیپلمه شدن فارغ التحصیلان رشته‌های نظری در دوره «سربازی»
رقابت ۹۲ کشور در اسکار خارجی+ جدول
نباید بعد انتخابات، جناحی را تشویق و جناحی را مجازات کرد/ برخی دستگاه‌ها بیکارند، احضار می‌کنند
تلاش برای ثبت جهانی آرامگاه شمس
وام ۱۰۰ میلیون تومانی در انتظار تیم اعزامی نخبگان مهارتی
شماره‌گذاری خودروهای پرمصرف متوقف شد + اسامی
اگر ترامپ برجام را پاره کند، چه می شود؟
اصلاحات اجتماعی در عربستان از حرف تا عمل
جدایی‌طلبی در کردستان عراق: هوشیاری و مراقبت‌ها
ارمغان ظریف از بزم دیپلماتیک نیویورک
دبیر شانزدهمین دوره جشنواره «کتاب و رسانه» منصوب شد
متوسط افزایش حقوق کارکنان دولت 10 درصد است و کاهش نمی یابد
سفر اردوغان به تهران گامی مهم برای تحقق تجارت 30 میلیارد دلاری ایران ـ ترکیه
اروپایی‌ها مهمترند یا گردشگران عرب؟
مِلودی‌های دم دستی که مردم را عصبی می‌کند
چرا حضور برخی افراد در محرم نامتعارف به نظر می‌آید؟
هیچ‌یک از اعضای خانواده رئیس قوه قضاییه در مظان اتهام جاسوسی نیستند
جمع‌آوری "بن‌سای" و "لاکی‌بامبو" به کجا رسید؟
آغاز تعیین تکلیف سپرده‌گذاران آرمان/پرداخت کامل وجوه تا ۳میلیون تومان
پای عطر "قاتل" هنوز به ایران باز نشده است
تداوم برخورد با تخلفات ترافیکی شبانه در نیمه دوم سال
یک راه‌حل برای کاهش فشارخون مردان
انتقاد یک گیاه شناس از تعویض نشدن چسب‌های زردرنگ درختان تهران
پادشاه اسپانیا رفتار رهبران جدایی‌طلب کاتالان را غیرمسئولانه خواند
سوالات بی‌شماری که مدیران و مربیان پرسپولیس باید پاسخ دهند
به موفقیت تیم امید خوشبینم
خوشگذرانی بدموقع پرسپولیسی‌ها در امارات!
واکنش‌ بارزانی‌ها به درگذشت جلال طالبانی
گرمابه‎‎هایی که دیگر گرم نمی‎‎شوند
روابط ایران و ترکیه
حکم توقف فعالیت عضو زرتشتی شورای‌شهر یزد خلاف قانون است
فخری: با قدرت به جام جهانی شمشیربازی می‌رویم
وینفرد شفر در یک قدمی هدایت استقلال
انتقاد رسانه‌های روسی از عملکرد ضعیف سردار آزمون
«رابط ناشنوا»، ساعتی 50 هزارتومان /نبود تابلوهای راهنمای ناشنوایان در واگن‌های مترو
فعالیت ۱۹ هزار مدرسه مروج سلامت در کشور + جزییات
هزینه‌های میلیونی برای موزیک هیأت‌ها!
ناشناخته ماندن دهها گونه گیاهی و دارویی در خاش
۶ پیروزی برای ایران در پایان سومین روز
ضابط قضایی نباید با متهم با خشونت برخورد کند
ذخیره پسورد در مرورگرها؛ آری یا خیر؟
جدیدترین نرخ خدمات پستی /ارسال مرسولات ویژه تنها در ۳ ساعت!
کار واجب خود را تعطیل کنید و به اینجا بشتابید!
نذری و اشک گردشگران خارجی برای امام‌حسین (ع)
سبحانی‌فر: بهبود معیشت مردم اولویت وزرای دولت دوازدهم تعیین شود
قیمت "آیفون ۸" قانونی و قاچاق در بازار ایران و سایت اپل+جدول
کاهش خرید گوسفند و افزایش خرید گوشت در بازار محرم + قیمت‌ها
تصویب 4 محور از ماموریتهای جهاد دانشگاهی در اجرای نقشه جامع علمی
اعتماد به وقایع
شناسه خبر: 63682 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۶/۱/۳۱ - 01:00
او بود که دست‌هایم را گرفت

او بود که دست‌هایم را گرفت

 

الهه خسروی یگانه
دبیر فرهنگی

بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
جور است در جدايي و شوق است در نظر
 هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
همين دو بيت براي من تمام سعدي است. تصويري زنده و ماندگار از مردي که اگرچه قرن‌ها پيش زندگي مي‌کرد اما حرف امروز را همچنان مي‌شود از زبانش شنيد. آن «گلستان»ي که به تعبير خودش هميشه خوش است و آن «بوستان» و البته غزليات بي‌مثالش حالا هنوز معاصر ماست. معاصر مايي که اگرچه با مسائل مبتلابه زمانه او شايد درگير نباشيم اما او آن‌قدر هوشمند و رند هست که مفاهيم انساني را هنوز با لباسي نو به ما عرضه کند. 
همنشيني من با سعدي، داستان دور و درازي دارد. شمايل او براي من و شايد نسل من، مختص به گزيده‌ها و داستان‌هايي کوتاه از «گلستان» و «بوستان» مي‌شد که در کتاب‌هاي درسي مي‌خوانديم. اما پيش‌تر از آن در ضرب‌المثل‌ها و حکايت‌هايي که گاهي بزرگ‌ترها به کار مي‌بردند، او خود را به ما شناسانده بود. بااين‌حال، سعدي در اين قالب تنگ نگنجيد، لااقل نه براي من. 
سال گذشته، وقتي همسرم بر اثر يک بيماري، در عرض تنها يک هفته از دنيا رفت، در وضعيتي بودم که هيچ‌کس، هيچ‌کس نمي‌توانست کمکي به من بکند. انگار کن که در چاهي عميق افتاده بودم و حتي توان ناله‌کردن هم نداشتم. توي حياط بيمارستان، وقتي او روي تخت آي‌سي‌يو نفس‌هاي آخر را مي‌کشيد، ديوانه‌وار راه مي‌رفتم و هيچ کاري نمي‌توانستم بکنم. در يک لحظه، شايد لحظه‌اي که آن خبر محتوم به واقعيت تبديل شده بود، از پا افتادم. دراز به دراز روي سنگفرش حياط بيمارستان شهدا افتاده بودم و نمي‌خواستم هيچ‌کس نزديکم شود. درد و اندوهم به حدي بود که هيچ کلمه‌اي، هيچ واکنشي و هيچ حرکتي نمي‌توانست آن را بروز دهد. تيغ سرنوشت داشت گلويم را مي‌بريد و من منتظر بودم که بميرم. در آن حال و روز، در لحظه‌اي که جهان در سکوتي مطلق فرو رفته بود، کسي آمد و زير بازويم را گرفت: ‌اي کاروان آهسته ران کآرام جانم مي‌رود/ وان دل که با خود داشتم با دلستانم مي‌رود... سعدي بود که حالا با کلماتش داشت نجاتم مي‌داد. شعرهايش را مي‌ريخت در جانم که فريادشان بزنم و نگذارم که خفه شوم: يار بار افتاده را در کاروان بگذاشتند/ بي‌وفا ياران که بربستند بار خويش را... 
سعدي بود که دست‌هايم را گرفت و بلند کرد. او بود که در سرم مويه مي‌کرد: ‌اي يار جفا کرده پيوند بريده/ اين بود وفاداري و مهر تو نديده/ در کوي تو معروفم و از روي تو محروم/ گرگ دهن‌آلوده يوسف ندريده... 
از آن زمان تا به امروز بارها و بارها خدا را شکر کرده‌ام که زبانم پارسي ا‌ست که سعدي را مي‌توانم بي‌واسطه بفهمم و بخوانم که او در تاريخ ادبيات سرزمينم حضور دارد و حضورش اين‌چنين زنده و پوياست. او در تمام آن روزهاي سخت با من بود و هست. شب‌هايي که به اميد ديدار دوباره يار مي‌خوابم، صبح نخستين چيزي که به ذهنم مي‌آيد اين بيت سعدي است: در خواب گزيده لب شيرين گل‌اندام/ از خواب چه باشد به‌جز انگشت گزيده؟ 
او براي هر لحظه و هر حال و هر وضعيتي، حرفي براي گفتن دارد. چيزي مي‌گويد که با همه فرق مي‌کند. داغ را مي‌فهمد. اندوه و فراق را مي‌بيند و مي‌داند. انگار مي‌خواهد به آدم بگويد تنها تو نيستي که در اين باتلاق اندوه هر روز جان مي‌کني. وقتي با گريه ناله مي‌کنم: به يادگار کسي دامن نسيم صبا/ گرفته‌ايم و دريغا که باد در چنگ است... او نيز پا به پايم گريه مي‌کند. او رفيق، معبود و همراه تمام لحظه‌هاي ماست. به کلماتش پناه ببريد و بگذاريد که در اندوه و شاديتان شريک شود. آن‌قدر مهربان هست که زانو به زانويتان بنشيند و از آن اوج بودنش تا حضيض ماندن آدم پايين بيايد. حکایت من با او همان بیت معروفش است که استاد شفیعی کدکنی با تغییر یک جمله‌ در یکی از اشعارش تلمیح کرده است: سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل/ بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.