شماره 524 - شنبه 23 دی 1396

بررسی فیلمفارسی آلترناتیو به بهانه اکران «اِنزوا»
چشم‌کورکُن

علی فرهمند
منتقد سینما

 هفته گذشته بحث «فیلمفارسی آلترناتیو» ناتمام ماند و این هفته، قرعه نقد به نام یک فیلمفارسی آلترناتیو اُفتاد: «انزوا» ساخته «مرتضی علی عباس میرزایی». خب! حالا آمدیم و گفتیم «انزوا» مبتذل است -که گفتیم- و با تمام ارادتی که سینما‌دوستانِ کهنسال به فیلمنامه‌اش دارند، اصلا فیلمنامه نیست و یک متن آش و لاشِ شبهِ فیلمفارسی است که «کیمیایی» بر‌اساس داستانی کمی مشابه با متن «انزوا» در بهترین حالت «جرم» را ساخته بود. ببینید متن «انزوا» چقدر فاجعه است که «جرم» نسبت به آن فیلم بهتری است و تفکرش بدوی است و عقب‌مانده؛ مختص دهه چهل شمسی، و کارگردانی‌اش - اگر کارگردانی‌ای در کار باشد- ناشیانه است و چشم‌خراش و... مگر با مطرح شدن این عناوین، دردی دوا می‌شود؟ ما بگوییم «انزوا» مبتذل است، سال بعد این نوع فیلم‌ها ساخته نمی‌شوند؟ اتفاقا به نظرم سال‌های بعد تعداد بیشتری اثر مبتذل روانه پرده سینما خواهد شد. چرا؟ فکر می‌کنم ما داریم درباره واژه‌ای صحبت می‌کنیم که خواننده و بیننده و سازنده همگی هیچ شناختی از آن ندارند: فیلمفارسی آلترناتیو که فکر می‌کنم اولین‌بار «سعید عقیقی» این واژه را به کار بُرد. فیلمفارسی آلترناتیو نوعی فیلمفارسی است که پوششی روشنفکرانه و امروزی به خود پوشانده که در نگاه نخست رسوا نشود و عده‌ای هم به سرعت مرعوب پوشش – مثلا مدرن– اثر شده، متعصبانه دفاع می‌کنند. وقتی با اثری روبه‌رو هستیم که از بدو ورود با تمهیداتی خارج از حیطه «فرم» -عمدتا تکنیکی –مشغول خودنمایی است– و این تمهیدات از گفتار متنِ «من دیه‌گو مارادونا هستم» تا پرش‌های چشم‌کورکُنِ «انزوا» متغیر است- باید از خود بپرسیم، چه دلیلی دارد که به جای روایت ساده بصری یک داستان سرراست، شاهد چرخش قاشق دور گردن و بعد، بلع آن باشیم؟ چه دلیلی دارد که «عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ » با ریتم و ملودی نوحه‌ اجرا می‌شود؟ دلیل تحرکات سرسام‌آور دوربین در «ابد و یک روز» چیست؟ یا بسیاری از تمهیدات تکنیکال دیگر –که همچون خاک به چشم پاشیدن می‌ماند برای درست ندیدن– در این صورت آیا می‌توان مشکل را از اساسِ اثر؛ اصل قصه و تفکراتی که پشت داستان نهفته است، بدانیم؟ با پس‌زدن پرده سوراخ شبهِ روشن‌فکرانه تکنیکال، به درون پوچ اثر دست خواهیم یافت. به «انزوا» برگردیم: داستان «انزوا» تفاوت چندانی با داستان فیلمفارسی‌ها ندارد و پشت این تفکر نیز غیرت، شک مرد نسبت به زن، فحشای زن در اثر فقر و مرد جاهل و... نهفته است که در زمان خودش هم نابخردانه بود چه رسد به الان؛ بنابراین طبیعی است که «انزوا» از طریق تمهیدات تکنیکی مثل پرش‌های بی‌شمار تصویر، استفاده از زوایای نامناسب دوربین برای نمایش آدم‌ها و... روایت می‌شود که مبادا درون خالی‌اش لو برود. درواقع فیلمفارسی‌های آلترناتیو، آلترناتیوِ فیلمفارسی‌های پیش از انقلاب هستند حال آنکه خود نیز به نوعی فیلمفارسی محسوب می‌شوند. تشخیص مبتذل بودن این نوع آثار هم اصلا سخت نیست، تنها نباید درگیر غلیانِ لحظه‌ای احساسات شد. با این حساب اگر یک‌بار بی‌خیال نوحه‌سرایی «محسن چاوشی» شویم و از عالم هپروت به زمین بیاییم و کمی در شعر اثر –به عنوان اساس و پایه اثر– نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که با چه شعر فاجعه، کودکانه و ساده‌لوحانه‌ای روبه‌رو بوده‌ایم... فیلمفارسی آلترناتیو یک چیزی شبیه به «عزیزم کجایی...» است که هم‌اکنون در سینما با فیلم «قاتل اهلی»-به جز «انزوا»- شاهدش هستیم.






ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
کد تصویر را در کادر وارد کنید